او را كه بهر « 1 » شهر و ولايت « 2 » باشراف معين كرده و فرستاده « 3 » ممكّن و موقّر « 4 » ( * ) دانند و دارند « 5 » و هر سال مبلغ كذا دينارا « 6 » زر رايج بر سبيل مرسوم با او جواب گويند و بروات بر مواضع مرجوّ الحصول نويسند تا او آن را با رسومى كه معهود اين « 7 » شغل است بوجه اخراجات خود مستغرق گردانيده بتمشيت لوازم و لواحق اين « 8 » منصب مشغول گردد ( * ) و كتب فى « 9 »
فصل هفتم در تفويض حكمى ممالك
احكام امور كافهء انام و اصلاح مصالح خواص و عوام جز بتعيين صاحب وجودى كه ميان حاكم و محكوم و آمر و مأمور و غالب و مغلوب و ظالم و مظلوم حكم باشد و بغور قضاياى « 10 » ايشان رسيده بر وجه شريعت و معدلت ( * ) يا قانون « 11 » عرف و عادت بقطع رساند ميسر نشود چه اكثر مردم بىاعتقاد در قطع خصومات و فصل حكومات بواسطهء حكم جزم و قضاء نافذ « 12 » شرع مطهر از حضور بمجالس شريعت « 13 » ممتنع و بسبب ياساق محكم از يارغو منزعج و منزجر مىگردند و
هامش
( 1 ) - ث : بر .
( 2 ) - آ : ولايت كه ، ت ث : ولايات .
( 3 ) - آ ب پ ت : باشد - افزوده ، ج : شد - افزوده .
( 4 ) ت : مقر .
( * 5 ) ج : دارند و دانند .
( 6 ) ب : از - افزوده .
( 7 ) پ ت : آن .
( 8 ) ت : ان .
( * 9 ) - آ ب ت : و كتب بالامر العالى ، پ ج : حذف شده .
( 10 ) - ت : قضآء
( * 11 ) - پ ج : و .
( 12 ) - ت : حكم - افزوده .
( 13 ) - ت : حذف شده