و عادت بفيصل « 1 » قطع و مقطع فصل رساند و نگذارد كه بر يكديگر زور و زيادتى كنند و جانب حق مرعى داشته از مزالق شهوات و مدارك شبهات محترز و مجتنب باشد تا افعال و اقوال او ( * ) عند الخالق و الخلايق « 2 » محمود و مرضى افتد و از حضرت ما بتقويت و تربيت اختصاص يابد ان شاء الله تعالى بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا امراء الوس و وزرا و ايناقان و امراء تومان « 3 » و هزاره « 4 » و اصحاب ديوان بزرگ و ملوك و حكام و نواب و متصرفان ولايات از ابتداى اين تاريخ مولانا اعظم محيى الدين را حكم ديوان بزرگ و ممالك محروسه دانسته ديگرى را مجال شركت و مداخلت و مدخل منازعت و مجادلت ندانند و در جميع قضايا كه ميان حاكم و رعايا و غير ايشان واقع گردد و بقطع و فصل آن احتياج افتد رجوع با راى رزين و فكر رصين او كنند تا بر وجه شريعت و معدلت ( * ) و طريقهء « 5 » عرف و عادت بفيصل رساند و چون بدين مهم قيام نموده باشد هر سال از اصل مال و متوجهات ديوان « 6 » مبلغ كذا دينارا بر سبيل مرسوم با او جواب گويند ( * ) تا آن را « 7 » با
هامش
( 1 ) - ت : بفصل .
( * 2 ) پ : عند مزالق الخلايق .
( 3 ) ت : تومانات
( 4 ) ب : و صده - افزوده .
( * 5 ) پ : وظيفه .
( 6 ) - آ ب ت : ديوانى .
( * 7 ) - آ : تا او آن را .