انصاف و جادّهء « 1 » عدالت منحرف « 2 » نگردد و چون او را نيز بواسطهء اشتغال بامور ممالك محروسه و تدبير امرا و عساكر منصوره و ضبط اموال ولايات و صرف همت بعمارت و زراعت بلوكات مجال « 3 » انك طرفى تمام را از اوقات شب و روز بدين مصلحت مشغول گرداند « 4 » متعذر باشد مقرر شد كه چون از مهمات نازك ( * ) فراغت يابد « 5 » و در ضمن آن بتسامع و تشاهد علوّشان و ترفع مكان و غزارت « 6 » فضايل « 7 » جبلى و كرايم « 8 » ملكات ذاتى هركس « 9 » از اكابر مملكت و اعيان اين « 10 » بلاد و بقاع ( * ) معلوم كند « 11 » و جمعى نيز كه تقريرات « 12 » ايشان جز خيرخواهى و صلاحانديشى پادشاه و رعيت ( * ) نباشد به دو اعلام دهند « 13 » بالضروره « 14 » استصحاب و استلزام ( * ) ان جماعت يا بعلم خود يا باعلام امنا و معتمدان واجب داند و هر مهم را بعد از عرض كليات ( * * ) برين جانب « 15 » « 18 » بشخصى « 16 » حوالت كند « 17 » كه از
هامش
( 1 ) - ب : بالاى سطر نوشته شده ، ت : قاعدهء
( 2 ) - ب : منحرط
( 3 ) - آ ب پ ت : محال
( 4 ) - پ : كردند
( * 5 ) - ج : فراغى افتد
( 6 ) - ب : عرارت ، پ ت : عزارت ، ث ج : غرارت
( 7 ) - ت : حذف شده
( 8 ) - ج : حذف شده
( 9 ) - ت : را - افزوده شده
( 10 ) - ب ت : ان
( * 11 ) - ج : بوقوف بيوندد
( 12 ) - ج : تقررات
( * 13 ) - ج : نباشند عرضه دارند
( 14 ) - ب : بالصرورت
( * 15 ) - ج : از - ان جماعت - تا - برين جانب - حذف شده و بجاى آن - ايشان اشارت رود و هر مهم - افزوده شده است
( * * 15 ) - پ : برين حالت ، ت : بدينجانب
( 16 ) - پ : تشخصى
( 17 ) - ج : افتد