باشد و اگر مستحقى بعارفهء انعامى « 1 » و صنيعهء « 2 » معيشت و ادرارى اختصاص يابد يا « 3 » متظلمى بذكر ظلامهء مشغول شود و تلافى « 4 » آن را سوال كند يا محتاجى صورت احتياجى بعرض رساند و تدارك زللى و سدّ خللى را طالب « 5 » گردد از رهگذار « 6 » او باشد و چون او را سابقا باحوال اهالى اين ( * ) بلاد و بقاع « 7 » خبرتى تام « 8 » و وقوفى « 9 » از سر يقين حاصل باشد انچ داند بىشايبهء اغراض و عارضهء اطماع بعرض « 10 » رساند امّا چون تا غايت اين مخلص را ( * ) با اهالى « 11 » اين مملكت احتياطى « 12 » كه مودى بعرفان احوال و كيفيت معاش و دانستن اخلاق و ( * ) آداب و عادات « 13 » و ملكات ( * ) و حركات « 14 » و سكنات ايشان باشد اتفاق نيفتاده تعيين چنين شخصى بىاحاطت علم بحسن افعال و « 15 » اعمال او ميسر نمىشود چه اشتمال مكاتبهء شريفه نيز برين معنى بود كه بىوقوف هركس را بصحبت و ملازمت « 16 » و قربت راه نمىبايد داد شك نيست كه دولتخانهء سلطنت را بوجود بزرگان جهان ديده و گرم و سرد روزگار چشيده
هامش
( 1 ) - ت : انعام
( 2 ) - ت : ضيعهء
( 3 ) - پ : تا
( 4 ) - ت : نلاقى
( 5 ) - ث : طلب
( 6 ) - ث : راه كدار
( * 7 ) - آ : بقاع و بلاد
( 8 ) - ث ج : تمام
( 9 ) - ج : وقوف
( 10 ) - پ : حذف شده
( * 11 ) - آ پ : باهالى
( 12 ) - پ ث ج : اختلاطى
( * 13 ) - پ : عادات و اداب ، ج : آداب و - حذف شده
( * 14 ) - ج : حذف شده
( 15 ) - پ ج : قبح - افزوده شده
( 16 ) - پ ج : و ايناقى - افزوده شده