جان خود نگاه دارند و به هيچ « 1 » حال بافشاء آن چنانك « 2 » امير المومنين على بن ابى طالب « 3 » ( * ) رضى الله عنه « 4 » فرموده است « 5 » للسر عندى بيوت لا ابيح بها قد « 6 » ضاع مفتاحها و القفل « 7 » مختوم از دل رخصت نيابند چه وزير را مجال آنك به اختيار « 8 » احوال مردم مشغول گردد بسيار باشد و عرفان او باحوال « 9 » هر كس بسبب مصاحبت مردم و « 10 » ممارست امور « 11 » بيش از ان باشد كى پادشاه را ( * ) چه پادشاه را « 12 » هرگز اين مجال نيفتد و ميان دو پادشاه اگرچه « 13 » دوستى و يگانگى باشد « 14 » مكاتبات و مراسلات اتفاق افتد امّا بايد كى « 15 » منهيان و جاسوسان در مملكت يكديگر داشته باشند تا ايشان را از كيفيت قضايا و ضماير نيكخواهان و بدانديشان واقف گرداند « 16 » و اگر فردى را « 17 » از افراد بتخصيص بدين مصلحت تعيين نتوان كرد با « 18 » تجار و مترددان امين بعد از تقديم ايمان غلاظ و
هامش
( 1 ) - ب : هيح
( 2 ) - آ : انجنانك
( 3 ) - پ : حذف شده
( * 4 ) - پ : عليه الصلوه و السلم ، ت : كرم الله وجهه ، ث ج : رضى الله عنه و كرم وجهه
( 5 ) - ث : شعر - افزوده شده
( 6 ) - پ : فقد
( 7 ) - پ : و العمل ، ج : و الفضل ، ث : و الففل
( 8 ) - پ : به احتياط
( 9 ) - آ : با احوال
( 10 ) - ث : حذف شده
( 11 ) - ت : حذف شده
( * 12 ) - ب : حذف شده ، ت : چه پادشاه
( 13 ) - پ : حذف شده
( 14 ) - پ ث ج : و - افزوده شده
( 15 ) - پ ث ج : هميشه - افزوده شده
( 16 ) - پ : كردا ؟ ؟ ؟ ند ، ث : كردانند
( 17 ) - ج : حذف شده
( 18 ) - پ ت : تا