و مشارب نصفت آب دهند و سيراب گردانند روز بروز از « 1 » استيفاء ثمرات « 2 » آن فوايد و منافع يابند و قومى كه ميوه بايشان « 3 » نرسد ( * ) از نشستن « 4 » در سايهء درخت خود « 5 » محروم نمانند و اگر و العياذ بالله اين درخت را آب ندهند هراينه خشك شود نه ميوه بار آرد « 6 » و نه سايه گستراند و جز بر كندن و سوختن يا بمنشار « 7 » و تيشه بريدن كارى « 8 » ديگر « 9 » را نشايد ( * ) و معلوم باد كه « 10 » پادشاهان « 11 » را لشگر بر دو نوعست « 12 » لشگر ظاهر و آن جمعى امرا و لشگرياناند كه از « 13 » پادشاه مرسوم و جامگى يا در عوض آن اقطاع مىستانند تا مملكت « 14 » را از « 15 » تعرض ياغيان و مخالفان صيانت كنند و جمعى ديگر لشگريان باطنند كه قدرت امرا و قوت متجنّده « 16 » ندارند بنابر انك از معدلت پادشاه « 17 » مرفه الحال مى « 18 » باشند
هامش
( 1 ) - آ ب ت : در
( 2 ) - پ ث ج : ميوهء
( 3 ) - پ : با ايشان
( * 4 ) - ج : حذف شده
( 5 ) - ج : حذف شده
( 6 ) - ج : آورد
( 7 ) - ب : ؟ ؟ ؟ منشا ، ث : بم ؟ ؟ ؟ شار
( 8 ) - آ : كار
( 9 ) - ب : دكر
( * 10 ) - پ ج : حذف شده
( 11 ) - ب : بادشآهى
( 12 ) - ب : نوع اول - افزوده شده ، پ ث ج : يكى - افزوده شده
( 13 ) - آ ب : حذف شده
( 14 ) - پ : او - افزوده شده
( 15 ) - پ : حذف شده
( 16 ) - ب : متجده
( 17 ) - پ : حذف شده
( 18 ) - ت : حذف شده