با ايشان « 1 » به قرض داد و از هريك حجتى ستد كه « 2 » ميعاد ( * ) اجل ان قرض « 3 » اجل سلطان باشد « 4 » و تمامت ان مال را ( * ) بدين طريق « 5 » متفرق گردانيد جمعى از اصحاب اغراض صورت حال « 6 » بسلطان « 7 » باز نمودند سلطان خواجه را طلب فرمود و از كيفيت ان معاملات استخبار كرد و حجتهاء معاملان « 8 » طلب داشت چون ميعاد اجل « 9 » حجت اجل « 10 » سلطان بود حكمت « 11 » آن را از خواجه سوال فرمود خواجه گفت اين معاملات با اين مستحقان و درويشان بميعاد اجل سلطان جهت « 12 » ان كردهام « 13 » كه ايشان چون دانند كه اداء اين وجه موقوف اجل سلطانست از حضرت رب العالمين بتضرع و زارى « 14 » دوام عمر و بقاى دولت سلطان سوال كنند « 15 » و چون در چنين ماده « 16 » خيرى « 17 » باشد كه تعميم نعمت آن بذكر حاجت نيست هرآينه مستجاب
هامش
( 1 ) - ب پ ث : بايشان ، ت : بديشان
( 2 ) - ب : حذف شده
( * 3 ) - ت : حذف شده
( 4 ) - ب : نهاد ، ت : بود
( * 5 ) - ت : برين طريقه
( 6 ) - پ ج : حال را
( 7 ) - ت : عرض - افزوده شده
( 8 ) - پ : معاملات
( 9 ) - ت : حذف شده
( 10 ) - آ ب پ : حذف شده
( 11 ) - ب : حذف شده
( 12 ) - ج : به جهت
( 13 ) - ب : كردم
( 14 ) - ب : اسهآل
( 15 ) - ج : كند
( 16 ) - ب : ماند
( 17 ) - ب : ؟ ؟ ؟ ير ، پ : جيزي