چنان بوده كى چون جماعت خواجگان « 1 » شهرى يا « 2 » كدخدايان صاحب ناموس در ممالك پادشاهان قديم باستحمام يا جهت مصلحتى ديگر ببازار رفتندى چند نفر خربنده و ساربان « 3 » ايشان را تكليف كردندى كه امروز وجه « 4 » شراب و شاهد و ( * ) مطرب و نان « 5 » و گوشت و ديگر « 6 » حوايج كه ما را بايد بر شماست و مىبايد داد اگر منع ( * ) مىكردند يا « 7 » عذرى « 8 » مىگفتند « 9 » آن خربندگان بسفاهت و دشنام وجهى از ان كدخدايان مىستدند يالت « 10 » بسيار « 11 » مىزدند و ان جماعت ناچار قرضى « 12 » مىكردند و بايشان « 13 » مىدادند و عرض و ناموس بر باد « 14 » ( * ) رفته به خانه « 15 » مىآمدند و بر سر بازارها نيز « 16 » جوق جوق ازين « 17 » متعديان چون پيكان و سگبانان و شيربانان « 18 » و غيرهم ايستاده مردم را زحمت مىدادند « 19 »
هامش
( 1 ) - ب : حواحكان ، پ : جواجكان
( 2 ) - ب ت : با
( 3 ) - ت : ساربانان
( 4 ) - ت : جه
( * 5 ) - پ : مطرف و زنان ، ت : ناخوانا
( 6 ) - ت : مصالح و - افزوده شده
( * 7 ) - ت : ناخوانا
( 8 ) - ب : عدر
( 9 ) - ب : آوردند
( 10 ) - ب : ليت
( 11 ) - ت : ناخوانا
( 12 ) - ب ت پ : قرض
( 13 ) - پ : با ايشان
( 14 ) - ت : ياد
( * 15 ) - ت : ناخوانا
( 16 ) - پ : حذف شده
( 17 ) - ت : در حاشيه نوشته شده
( 18 ) - ب : شربانان . در جامع التواريخ رشيدى - شتربانان - نوشته شده است
( 19 ) - ث : ميداند و ، پ ج : مىدادند و