الدين ياقوت مستعصمى رحمة الله هرگاه كى « 1 » در خط يكى از كتّاب خللى و كندى « 2 » مشاهده كردى گفتى قلمتراش او كند بوده است و همچنين محراك و مقط معد بايد داشت تا بكارد و قلم « 3 » نبايد شورانيد و قلم را بر قلم ديگر قط نبايد كرد و تمامت آلات كتابت « 4 » و دست و جامه را « 5 » از سياهى محافظت نمايد و قلم محرف تراشد و ميدان قلم بر مقدار بند انگشت مهين بايد و كتبهء « 6 » بغداد بر مقدار ناخن « 7 » انگشت مىتراشند و تراشهء قلم را عزيز بايد داشت و بر رهگذار نبايد انداخت كى اگر « 8 » پاى بران نهاده شود درويشى « 9 » و فراموشى « 10 » آرد و امير المومنين على رضى الله عنه فرموده است در وقتى كى عبد الرحمن « 11 » ملجم عليه اللعنة « 12 » او را بكارد « 13 » زد و الله ما « 14 » قطعت قطيع الغنم و لا لبست السراويل « 15 » ( * ) على القدم « 16 » و لا « 17 » جلست « 18 » على براية القلم فمن اين « 19 » اصابنى « 20 » هذا الالم « 21 » و چون از كتابت
هامش
( 1 ) - ت : حذف شده
( 2 ) - ث : كنديى
( 3 ) - آ : قلمتراش ، ث : قلم دوات
( 4 ) - ت : معد دارد - افزوده
( 5 ) - ت : حذف شده ،
( 6 ) - ث : كتب
( 7 ) - آ : بالاى سطر نوشته
( 8 ) - ب : كر
( 9 ) - ت : درويش
( 10 ) - ت : فراموش
( 11 ) - ت : بن - افزوده
( 12 ) - آ ت : ما يستحقه
( 13 ) - ث : كارد
( 14 ) - ب : حذف شده
( 15 ) - ب : السراويل ، ت : السيراويل
( * 16 ) - ب ث : عن قدم
( 17 ) - ب : حذف شده
( 18 ) - ت : مشيت
( 19 ) - ت : در حاشيه - اين - نوشته شده
( 20 ) - آ ب ث : اصابتى
( 21 ) - ب : الالم