سلطان مذكور افشار و اسمعيل سلطان آرد پلو افشار و حاتم بيك مشار اليه را همراه بكرمان برد ملازمان او به تمامى . . .
ص 913 س 8 : برداشته بجانب شيراز در پرواز آمد و التوفيق من اللّه الاحد الصمد . و هم در اواخر روز سهشنبه بيست و هشتم شهر شوال مقرون بالخير و الاقبال كه شاه مشترى خصال در ميدان شيراز به چوگان بازى اشتغال داشت :
كامران و كامبخش و كامياب * دولت و نصرت ملازم در ركاب
بر هر طرف كه چشم نهى جلوهء ظفر * وز هر طرف كه گوش كنى مژدهء امان
زمانه خواست كه نيل عين الكمال جمال فرخنده مآل آن سپهر عظمت و اجلال كشد بنابرين چون عنان جهانستان به جانب زدن گوى معطوف ساخت و بر سمند غزال رفتار غزاله ديدار سهيل چشم سپهر خشم كيوان حشم مشترى جبين بهرام كين آفتاب انبساط زهره نشاط ، عطارد فظنت ماه سرعت چون آفتاب بر سر خنگ فلك سوار بود ابر صفت براقى كه چون برق بر روى هوا بىآرام بود و بادپيمايى كه بسان آب بخوش خرامى بساط خاك مىپيمود در اثناى تك و تاز و نشيب و فراز به جهت دفع آسيب الكمال بيك پهلو افتاده و پادشاهى كه پاى عزت بر تارك كيوان مىنهاد با اسب بر روى زمين افتاد و پاى چپ مبارك را آسيب كسرى دست داد و فغان از جان جهانيان برآمد و ذات بىمثال را كه عين سعادت و اقبال بود از تصاريف ايام بىفرجام صدمت و ناتوانى روى نمود . درين اثنا ، هاتف غيب از وراى استار مشيت لا ريب به گوش هوش عالميان رسانيد و به تلقين ملهم توفيق زبان سعادت بيان گشاده سرود بشارت از پرده كرامت بنواخت
چو حفظ الهى نگهبان تست * جهان از كران تا كران آن تست
بزن گوى دولت كه ميدان تراست * خداوند عالم نگهبان تراست
پايى كه بوسهگاه سلاطين و ملثم خواقين است حاشا كه آسيب به دو راه يابد اما حضرات انبياء كه خاصان درگاه كبريااند خصوصا حضرت موسى و حضرت نبى ما صلعم به كسر دست و شكست دندان مبتلا گشتهاند . القصه كه در آن شب شكسته بندى حاذق كه كمانگر و سرآمد دهر بود در آن فن حاضر ساخته وى حكمت افلاطون و معرفت بليناس در انواع معالجه يد بيضا به ظهور آورد . على الصباح وضيع و شريف از سادات شيراز و اكابر و امرا و وزرا بدولتخانهء همايون و منزل استراحتگاه آن پادشاه ربع مسكون درآمده همگنان بر گرد آن اعليحضرت گشتند و زر بسيار و اقمشهء بىشمار تصدق فرمودند و قريب به يكصد و پنجاه نفر غلام آزاد كردند . راقم اين حروف خط آزادى تمامى آنها را بقلم تحرير درآورده به مهر مهر آثار مزين گرديد . چون مقرر است كه بواسطهء كسر استخوان اعضا آنمقدار كه سال صاحب كسر است يكروز حساب مىشود تا به صحت مبدل مىشود اتفاقا شاه عالمپناه را در آن وقت بيست سال تمام بود مدت بيست روز آن پادشاه فيروز صاحب فراش بودند تا ذات خورشيد مثالش از حضيض اعتلال باوج صحت و كمال اعتدال رسيد و رنج شكستگى باعداى دولت وى انتقال كرد . صحت كمال دارد و علت زوال يافت .