پس از آن داورى و مناظره با اسب افتاد و اين رباعيات امير معزى نيشابورى كه جهت سلطان سنجر سلجوفى كه از اسب افتاده گفته مناسب حال اين پادشاه ملكى خصال افتاد :
شاها ادبى كن فلك بدخو را * كاسيب رسانيد تن نيكو را
گر گوى گنه كرد به چوگان بزنش * ور اسب خطا كرد به من بخش او را
رفتم بر اسب تا بجرمش بكشم * گفتا كه نخست بشنو اين عذر خوشم
نه گاو زمنيم كه جهان برگيرم * نه چرخ چهارمم كه خورشيد كشم
ص 915 س 15 : بيرون آمدند تا آن وقت كه عدالتپناه با خط امن و امان گنجعلى خان در ميان اوزبكان در خراسان حكومت و قلعهدارى در الكاء خود مىنمود شاه جهانيان مكررا احكام نوشته از عقب او فرستاد . مشار اليه حسب الامر اعلى متوجه پايهء سرير خلافت مصير گرديد .
ص 915 س 27 : زهر فنا نچشيد . ما صدق اين مقال و مدلول اين قيل و قال احوال مقرون بوبال و مشحون بوبال يعقوب خان بدفعال است . . .
ص 916 س 5 : كفران نعمت بپاى قصاص خواهد كشيد و اين كار و راى قلعهدارى و بيش از اندازه بهادرى است :
هست مخصوصان درگاه الهى را بسى * حالهاى بوالعجب كان در نمىيابد كسى
ص 916 س 13 : رفيق او بودند مثل مصطفى بيك كچل افشار و مختار سلطان تكلو و غير ذلك .
ص 916 س 26 : آوازهاش :
محيط فلك خندق آن حصار * نه كس را برو دست جز كردگار
ص 918 س 5 : گرفتار شود در اثناى اين ، شاه عالميان به شكار كلنك رفته كلنگ بسيار شكار فرمودند و در آن صحرا يك كلنكى بقورچى داده جهت يعقوب خان بقلعه فرستادند يعقوب خان ازين شفقت سرافراز شده . . .
ص 919 س 3 : جماعتى كه پدر و برادر او را بناحق كشته بودند خوردند
اى كشته كرا كشتى كامروز ترا كشتند
ص 921 س 3 : از همه باب و غالب خورش ايشان شكر و خرما و برنج است و در باب لطافت آب و هوا و كثرت ميوههاى لذيذ خصوصا اقسام انگور كه بمراتب از نبات مصرى شيرين تر است و از آن نتوان ريخت در آن بلدهء فاخره بسيار است پيش از آنكه وارد شيراز گردد و از جمعى ثقه و صحيح القول استماع نموده بود كه انگور شيراز به مراتب از انگور رى و سمنان بهتر است چون خود بدان صوب باصواب رسيد تصديق آن قول نمود و از فيض آن سرزمين كه بطريق زمين يونان خاصيتش صفاى ذهن و تيزى فهم و كسب علم و فضائلست چه عرض توان نمود چنانچه از يونان حكما بيرون آمدند از اين بلدهء علم آيين فضلا و علماء بسيار بظهور رسيده حال هزار