و از غزليات آن ملكى صفات نيز اين ابيات نوشته شد . شعر « 1 » :
گر صد جفا كشم ز خط مشكبوى او * حاشا كه آورم سر مويى به روى او
صد ره به سوى غير نظر مىكنم ز بيم * يكره اگر نظاره كنم من به سوى « 2 » او
دست كسى به دامن وصلش نمىرسد * ورنه كرا « 3 » كه نيست بدل آرزوى او
* * *
هرگه به زبانم گذرد « 4 » نام جدايى « 5 » * بى خود شوم از هيبت ايام جدايى « 6 »
بيرون نرود تا دم مرگ از دل عاشق * لطفى « 7 » كه كند يار « 8 » به هنگام جدايى « 9 »
سوزد جگر خيل ملك ز آتش آهش « 10 » * چون ناله كند سوختهء شام جدايى
غافل مشو از مرغ دل سوخته جاهى « 11 » * چون دانهء وصل است بهر دام جدايى « 12 »
* * *
( « 13 » چه لذت است ندانم جفا و جور ترا * كه دمبدم به تو افزون شود محبت من
رقيب گرم سخن بود پيش از آمدنم * خموش گشت مگر مىنمود غيبت من
* * *
رحمى نكرد بر من بد مهرى زمانه « 14 » * آخر فكند دورم زان خاك آستانه
آن مه « 15 » كه بر اسيران دانسته مىكند لطف * حال مرا ندانم دانسته است يا نه « 16 »
* * *
آخر اين ظلم و ستم بر خاكساران بگذرد * جور اغيار و تغافلهاى ياران بگذرد
*
پاكدامان « 17 » و حجاب آلودى * تو كجا و من بد نام كجا
*
باعث نوميدى اهل وفاست * اين كه « 18 » با ما بىوفائى مىكى
ايدل از هر دو جهان بيگانه باش * چونكه با ما « 19 » آشنايى مىكنى ) « 20 »
هامش
( 1 ) - ن : غزل . ب ، م : ندارد
( 2 ) - ن : به روى او . م : « او » ندارد
( 3 ) - م : كر
( 4 ) - مز : گذ گذرد
( 5 ) - م : خداى
( 6 ) - م : جداى
( 7 ) - ب ، م ، ن : لطف
( 8 ) - ن : باز
( 9 ) - م : جداى
( 10 ) - م ، ن : آهت
( 11 ) - ب ، ن : جانى
( 12 ) - ن : رباعى
( 13 ) - در نسخهء « ن » بين الهلالين
( 14 ) - م : اين زمانه
( 15 ) - م : نامه با
( 16 ) - ب : بيت
( 17 ) - ب ، م : با گدايان
( 18 ) - م : ايكه
( 19 ) - مز : « ما » ندارد
( 20 ) - بين الهلالين در نسخهء « ن » نيست