اندك « 1 » انحرافى از ايشان پيدا كرده ، از حكومت مشهد مقدس عزل شده « 2 » ، به حكومت دار المؤمنين سبزوار مأمور شدند . مدت شش سال در آن خطه به كلال و ملال بسر بردند و « 3 » اين ابيات در آنجا از طبع وقاد وى سر زده . شعر « 4 » :
به فلك رساند آن مه « 5 » ز تغافل آه ما را * ز حيا ولى نگويد به كسى گناه ما را
ز جفا منال « جاهى « 6 » » نه نكوست ناصبورى * بدهد خداى رحمى « 7 » دل پادشاه ما را
اين مطلع نيز حسب حالى « 8 » است كه در آنجا فرموده . مطلع « 9 » :
جاهى « 10 » شهيد طوس مگر همتى كند * كايد برون « 11 » مرا ز گل سبزوار پاى
بعد از آن شاه جنت مكان ايشان را به در خانه طلبيدند . بعد از مدت شانزده سال كه از شرف ملازمت درگاه عالمپناه دور گشته بودند ، به سعادت مجالست مجلس بهشت « 12 » آيين و بساطبوسى محفل فلك تزيين « 13 » شاه با عدل و تمكين سرافراز گشته چه در تمادى اين ايام بعد « 14 » هجران هميشه آرزوى آن ناتوان همين بود كه در درگاه معلى باشد « 15 » . شاه آگاه چون با وى اختلاط فرمودند « 16 » ، دانستند كه درين مدت بر خود حيف و غبنى « 17 » نمودهاند كه چنين شاهزادهء كامل « 18 » عاقل داناى چون كوه حلم و « 19 » وقار را از خود دور ساختهاند « 20 » ، منصب ايشك آقاسى باشى را به وى ارزانى داشتند اما تمامى رجوع مهمات و روى سخن روز شب به ايشان « 21 » داشتند . تا آنكه زمانهء ناسازگار آن نقش بر روى « 22 » كار آورد كه شاه جمجاه رحلت فرمودند . يكسال و نيم تمام ، آن شاهزادهء عاليمقام در خدمت اشرف بسر بردند . بعد از آنكه شاه اسمعيل ثانى بر سرير سلطنت متمكن گشتند و اوضاع و حالات و استعداد و كمالات وى را مشاهده و ملاحظه كردند ، در مرتبهء اول دانستند كه مهم سلطنت بىامداد و اعانت وى متمشى نمىشود و ضرورى سلطنت و ستون دين و ملت است ، بالضروره در مقام رعايت درآمده از روى ادب برادرانه سلوك مىفرمودند و منصب مهردارى را به وى تفويض فرموده دار المؤمنين كاشان را به تيول ايشان دادند و در ممالك محروسه هرجا خطه « 23 » و قصبهء فاخرهء طيبه بود ، چون اردوباد و غير ذلك به « 24 » تيول وى ارزانى داشتند و هشت ماه ديگر كه از عمر بىاعتبار ايشان باقى مانده بود ، با شاه « 25 » اسمعيل گذرانيدند و از آنجا به عالم جاودانى پرواز فرمودند . نظم : « 26 »
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : « اندك » ندارد
( 2 ) - م ، ن : شد
( 3 ) - م : « و » ندارد
( 4 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 5 ) - م : آنم
( 6 ) - م : جايى
( 7 ) - ن : صبرى
( 8 ) - ن : حال است
( 9 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 10 ) - ن : جايى
( 11 ) - ب ، م : مرا برون
( 12 ) - م : « مجلس بهشت » ندارد
( 13 ) - ن : زمين
( 14 ) - ن : بعد از
( 15 ) - ب ، م ، ن : باشند
( 16 ) - ن : نمودند
( 17 ) - ن : « و غبنى » ندارد
( 18 ) - ب ، م : عاقل كامل
( 19 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 20 ) - ب ، م ، ن : ساختند
( 21 ) - ب ، م : ندارد . ن : با ايشان
( 22 ) - ب ، م : به روى
( 23 ) - م ، ن : خطبه
( 24 ) - مز : « به » ندارد
( 25 ) - ب : شا
( 26 ) - ن : بيت . م : ندارد