درآورد . از جمله قصيدهاى كه جهت « 1 » امام ضامن ثامن مفترض الطاعه واجب العصمه گفته « 2 » بودند . قصيده « 3 » :
در كنج هجر تا كى هر شب ز آتش دل * بر ياد عارض او سوزم چو شمع محفل
نه همدمى كه پرسد يكره ز محنت من « 4 » * نه محرمى كه گويم يكدم به او غم دل
دور از نهال قدش هر دم چو نااميدان * از غصه دست بر سر از گريه پاى در گل
با « 5 » آنكه سيل اشكم بگرفت عالمى را * از ديده نقش خالش يكره نگشت زايل
او خورده جام عشرت با غير در برابر * من خورده ساغر خون از ديده در مقابل
حاجى رود به كعبه عاشق به كوى جانان * هر كس كند ز جايى مقصود خويش حاصل
روى من و جنابى « 6 » آن سرورى كه باشد * صد چاكرش چو قيصر صد بندهاش چو طغرل
يعنى على موسى سلطان ملك « 7 » و دانش * يعنى امام هشتم شاه رفيع منزل
شاهنشهى كه آيد بر درگه جلالش * دست طلب گشوده « 8 » روح الامين چو سايل
قاصر بود زبانم در ذكر فضل شاهى * كز مقدمش خراسان شد منبع فضايل
شاها ملك سپاها دار الشفاست كويت * از درد هر كه نالد يابد شفاى عاجل
اى مهجهء لوايت با ماه و « 9 » خور برابر * اى آستان قدرت با كهكشان مقابل
آن ناكسى كه لعلت آلوده ساخت از سم * شيرين مباد كامش « 10 » الا به زهر قاتل
آن كو نكاشت در دل تخم محبت تو * او را ز مزرع دهر بىحاصليست حاصل
يكتن كجا تواند كز خاك سر برآرد * لطفت اگر نباشد در روز حشر شامل
خواهم شها كه باشم در سلك خادمانت * كز ماه و خور فرو زد پير فلك مشاعل « 11 »
حفاظ روضهء تو هوش و خرد ربانيد * هر دم ز صوت دلكش بر صورت عنادل
عيسى به روح بخشى هست « 12 » از دم تو ماهر * موسى بود ز اعجاز از همت تو كامل
صد منزل است بيرون از لا مكان مكانت * رخش خيال عاجز در قطع آن منازل
با خصم تيره روزت صعب است همنشينى * زيرا كه با اراذل همصحبتى است مشكل
خواهم شها كه گيرد لطف تو دست « جاهى » « 13 » * روزى كه جسم « 14 » زارم گردد به خاك و اصل
چندانكه زهره دارد بر « 15 » چنگساز عشرت * چندانكه مهر دارد بر بام چرخ منزل
بادا بقاى عمرت داراى دادگستر * يعنى كه نقد حيدر طهماسب شاه عادل ( 475 ]
هامش
( 1 ) - ن : به جهت
( 2 ) - م : كعبه
( 3 ) - م : « قصيده » ندارد
( 4 ) - ن : دل
( 5 ) - م ، ن : تا
( 6 ) - ن :
خيال . م : خيالى
( 7 ) - ب ، م ، ن : ملك دانش
( 8 ) - ن : گشود
( 9 ) - م : « و » ندارد
( 10 ) - ب :
كامت
( 11 ) - ب ، م ، ن : كزماه و خور فروشد زد بر فلك مشاعل
( 12 ) - ن : بود
( 13 ) - ن : حامى
( 14 ) - م : چشم
( 15 ) - م ، ن : در