حتى بآنطور و به آن اندازه طالب و راغب هستيم كه مأمور دولت آلمان را به آن درجه و مقام بپذيريم و محترم بداريم كه اگر فرضا دول همجوار ما كه با دولت ما عهود و شروط مخصوص دارند اگر در جائى و موقعى مسألهاى بر خلاف شرط و عهد مطرح بسازند و تكليفى غير حقه بميان آوردند ما حاضريم كه سفير دولت آلمان را در آن مسائل ثالث قرار داده و تصديق او را معتبر دانيم .
و نيز اظهار ميداريم كه سفير مزبور را كه با اين درجه محترم خواهيم داشت نه براى آن است كه ضررى بدون سبب و جهت بدولت آلمان تكليف كنيم يا اينكه ما وقتى قشونى از دولت آلمان را بهوادارى دولت ما به زحمت بيندازيم ، بلكه فقط چون دولت آلمان را دوست مخصوص و دولت بيغرض ميدانيم ميل داريم كه از روى دوستى و بيغرضى او را اسباب ترقى ايران و دولت ايران قرار بدهيم زيرا كه شهامت و بزرگى دولت آلمان زيبندهء اين مقام است كه دولت ايران از براى ترقيات آتيهء خود او را در ميان همهء دول انتخاب كرده باشد .
و جهت ديگر اين است كه دول همجوار ما هيچوقت در مقام ترقى و بزرگى دولت ايران به آن درجه كه مقصود ماست نخواهند بود و چشم اميد به آنها نداريم ، اميدواريم كه اظهارات ما را دولت آلمان صميمى بداند و دوستى ما را خالص و بىغرض محسوب بدارد ، مگر همان غرض كه اجمالا اظهار داشتيم كه ترقى دولت و ملت ما درآنست و السلام . »
هرگاه درين كلمات و عبارات چيزى باشد كه اظهار آن مناسب نباشد البته آن عبارت را بايد ترك كرد و اظهاراتى كه بنواب اشرف وليعهد خواهد شد هم از اين زمينه گرمتر خواهد بود تا باندازهاى كه حكم شود اطاعت خواهد ورزيد . صورت رمز را مرتب كرده جداگانه معروض ميدارد ، در باب سفير مقيم گفته شود كه اطريش كه فى الحقيقه در تحت تسلط شما است ، دارد ؛ شما چرا نداشته باشيد .
با شاه مواعده داشتند كه كشفا و رمزا مخابره ميكردند ، كشفا طهران سرتيپ تلگرافخانه ( اخوى حسينقلى خان ) رئيس كارخانه « 1 » وعده داده است مرا در برلن ملاقات كند اين دو روزه ميآيد ، تفصيل كشتى را بعد عرض ميكنم . رمزا ، خان خانان اين رمز را ترجمه ، سرش را مهر كن بده سرتيپ بشاه بدهد ، جز تو احدى نفهمد مقصر ميشوى : « بخاكپاى مبارك روحنا فداه . تازه فدوى راه ميرود . بيسمارك مدتى است بدهات خودش هفتاد فرسخى رفته است ، نوشته وقت خواستم فردا جواب ميرسد . هر فرمايش باشد به غلامزاده مهديقلى سربسته مرحمت شود او مرموزا بفدوى تلگراف خواهد نمود . »
مراسله به وليعهد آلمان : سوم مارس 82 هتل دورم . حضرت و الا
اعليحضرت پادشاه ايران اين بنده را مأمور نمودهاند كه دستخط محرمانه از آن اعليحضرت خدمت نواب و الا برسانم ، خواهش دارم كه موقعى معين بفرمائيد كه آن مأموريت خود را انجام بدهم ، پسر من كه سالها در برلن زبان آلمانى تحصيل مىكند بجاى مترجم همراه بنده خواهد بود ، در كمال بندگى ؛ على قلى مخبر الدوله وزير علوم و معادن و تلگراف ايران .
به بيسمارك : اعليحضرت پادشاه ايران بندهء حقير را مأمور فرمودهاند كاغذى از اعليحضرت ايشان با بعضى پيغامات خدمت حضرت و الا بياورم ، حال سه هفته است كه اين حقير در برلن ميباشم ولى بواسطهء علت بدنى ممكن نبود كه خدمت مرجوعهء خود را به عمل بياورم ، در اين روزها قدرى بهبودى حاصل شده است كه ميتوانم بيرون بروم و از اين بابت از حضرت و الا درخواست مينمايم كه در ايام هفتهء آينده بارى به اين بنده مرحمت فرمائيد كه مأموريت خود را به عمل بياورم ، بنا بر ميل اعليحضرت پادشاه ايران از حضرت و الا درخواست مينمايم كه مطالب اين كاغذ بنده را مخفى بدارند ، در كمال عبوديت باقى ميمانم .
عليقلى خان
هامش
( 1 ) - رئيس كارخانه يعنى بيسمارك .