تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
در راه زخم زانوى پدرم شدت مىكند و سبب وحشت مىشود ، در تفليس چند روز توقف ميكنند ، اخوى را به ادسامى خواهند ، مسافرت از طريق باطوم است ، بسلامت به ادسا ميروند و به برلن ميرسند . فرمودند در كشتى از خودم مأيوس شدم ، شرح حالى كه نوشته بودم به دريا انداختم ( حيف ) معلوم شد قصد ملاقات بيسمارك است . البته بيسمارك از اينكه تحصيلات اخوى در برلن بوده است و سفارش كشتى در برم شده است هم خبر داشته است و از قرار خبرى كه بعد رسيد پليتيك هم بىاقتضا نبوده ، بهرجهت پدرم را پذيرفت . سه مجلس ملاقات مىشود ، مجلس دوم در كابينهء وزارت خارجه چهل و پنج دقيقه صحبت طول كشيد . مادام ديتريثى روزنامه‌اى براى من فرستاد كه نوشته بود در نتيجهء اين ملاقات سفير فوق - العادهء ايران مقارن اعلاى بيرق آلمان در شرق افريقاى دولت انگليس مأمور خصوصى به برلن فرستاد براى تأكيد دوستى بين دولتين . از تلگراف پدرم به شاه اين معنى برمىآيد در نتيجهء مذاكرات با بيسمارك سفارت ايران در برلن و سفارت آلمان در تهران برقرار شد . اول سفير آلمان برونشويگ بود و اول سفير ما مؤيد السلطنه . پدرم مفتاح رمزى به من داده بود . در تلگراف اول دستور داشتم كشف را سربسته به اخوى رئيس تلگرافخانه بدهم و در تلگراف شاه عرض كرده بودند جواب را سربسته به من لطف فرمايند و تأكيد بلكه تهديد در اخفا كرده بودند ؛ موافق دستور عمل كردم ، اخوى پاكت را گشود نزد من آورد كه نمره را همچو بگذار و خبط كرد ، چه لزوم داشت مرا از اين عمل آگاه بكند ، لكن حسن اتفاق بود من نمره را بطورىكه گفت گذاردم و پاكت را سر باز دادم ، بلاشبهه آن تلگراف را اخوى به شاه نداده است و از طرف شاه هم مطلبى گفته نشد تلگراف مطلبى نداشت ، در ضمن جواب به پدرم گفتم انشاء اللّه غير از من و اخوى كسى از مضمون تلگراف مطلع نميشود . ديگر تلگراف رمز نرسيد . در مراجعت فرمودند حكايت اطمينان و عدم اطمينان نبود مطلب كه از بين دوكس بيرون برود شايع مىشود . شايد منظور پدرم يكى هم معرفى من بوده است ، اين را هم اخوى نمىخواست . يكى از عناوين لغو برادرى است تا چه رسد به برابرى ، شيخ شبسترى گويد : حسودى را لقب كردم برادر و مراست :
گر برادر بود رفيق هلا * آن رفيق ترا خداداد است ورنه او دشمنى است مادرزاد * كزويت ناله است و فرياد است

مقدمات و شرح مذاكرات

كسب اجازه بدستور شاه : قربان خاكپاى انور اقدس همايون مباركت گردم . مزاج فدوى مدتى است عليل به نظر ميآيد و تدابير لازمه را هم به كار برده است ، اثر كلى نكرده است . حركت و تغيير آب و هوا را مناسب ديده‌اند و البته اثر كلى دارد و از طرف ديگر حواس فدوى به جهت امر كشتيهاى دولتى مشوش است ، قريب هشتاد نود هزار تومان به مصرف ميرسد اگرچه خانه‌زاد در سر اين كار هست ولى باز فدوى خالى از نگرانى نيست . از خاكپاى مبارك استدعا دارد دو سه ماهه غلام را مرخصى فرمايند هم حركتى كرده باشد و هم به كارخانهء كشتىسازى برود اطمينان از عمل آن حاصل نمايد و دوباره بخاكپاى مبارك مفتخر گردد . دوايرى كه در تهران سپرده به غلام است در هيچيك منقصتى ظاهر نخواهد شد همه رئيسى مخصوص دارند و مشغول خدمت و جان‌فشانى هستند ، دستور العمل عمده‌اى اگر باشد فدوى بهمهء آنها خواهد داد ، امر امر اقدس همايون مبارك روحنا فداه است . دستخط مرخصى به خط امين الدوله « 1 » : جناب آقا « 2 » مخبر الدوله براى اصلاح مزاج و سركشى به عمل كشتى استدعاى مرخصى و رفتن
هامش
( 1 ) - اظهار نگرانى پدرم را از كار كشتى لابد امين الدوله معروف كرده است و اسباب آن شهرتها شده است ، ديگرى اطلاع نداشت . در تهران اخبار از قول سفير عثمانى شيوع يافت . ( 2 ) - آقاى مطلق ميرزا يوسف مستوفى الممالك است .