تهران ناصر الدين شاه ، با ترجمهاى كه اخوى بآلمانى كرده است .
سوادنامهء شاه به بيسمارك « 1 »
نواب مستطاب پرنس بيسمارك مستشار دولت آلمان ، در اين اوقات كه جناب عليقلى خان مخبر الدوله وزير علوم و معادن و تلگرافخانهها و مدارس ايران عازم مملكت آلمان است وقت را غنيمت شمرده به خط خودمان از آن جناب اشرف احوالپرسى ميكنم و اميدوارم كه بخواست خداوند تعالى وجود شما را هميشه براى رفاهيت و آسودگى دول و حفظ صلح برقرار بدارد ، هيچوقت چند روزهء توقف خودمان را در برلن و محبتهائيكه از طرف اعليحضرت امپراتور و ملت آلمان ديده شد فراموش نميكنيم ، بواسطهء جناب مخبر الدوله بعضى پيغامات دوستانهء محرمانه به آن جناب اشرف زحمت دادهام ، البته در عالم خيرخواهى كه نسبت به تمام دنيا داريد خاصه با دولت ايران آن پيغامات را اصغاء خواهند كرد و جوابهائيكه مىتواند انشاء اللّه اسباب خشنودى و اطمينان باشد بجناب وزير علوم خواهند داد و باز خواهش دارم كه جناب وزير علوم را در خدمت حضرت وليعهد دولت آلمان معرفى نمايند ، بتاريخ 8 ربيع اول 1301 تهران ناصر الدين شاه . اخوى باقتضاى زبان آلمانى ترجمه كرده است .
صورت جواب و سئوال با بيسمارك
1 - احوال شما چطور است ؟ آب و هواى اينجا بايد سازگار باشد اگرچه غالبا بارانى و سرد است ولى براى صحت مزاج و محصولات خيلى نافع است .
- حالت بنده از ملاطفت نواب و الا خيلى خوب است و از آب و هواى اينجا خوشوقت هستم تاحال سازگار و بىضرر بوده است ، اميدوارم منبعد هم بىضرر و سازگار باشد .
2 - از همجواران خود راضى هستيد يا نه ؟
- از ايشان نارضامندى نداريم زيرا كه سياق طرفين مبتنى بر عهود سابق است و هنوز مغاير مقررات معهوده چيزى در ميان نداريم اگرچه روز نامجات انگليس در باب بعضى حدود همهروزه
هامش
( 1 ) - بيسمارك اسم محلى است در آلمان ، نجبا را در آلمان باسم موطن ميخوانند با رابطهء فن ( از ) اطوفن بيسمارك از اين خانواده است كه از 1270 مسيحى در آلمان عنوانى داشتهاند ، مؤيد السلطنه سفير اول ايران در آلمان بتقليد خودش را فن ارشق معرفى كرد كه از مضافات اردبيل است بالجمله تولد بيسمارك اول آوريل 1815 است ، سال انقراض دولت ناپلئون اول تحصيلاتش در فقه بوده است در انجمنهاى سياسى عضويت داشته است ، در 59 به پطرو در 62 سفير پاريس بوده است در اين سنه براى صدارت احضار شده است ، باتفاق اطريش ، شلزويگ را از دانمارك منتزع نمود .
پس از استعفاى بيسمارك ، گيوم دوم گاهى اشاره به اشتباهات او مىكرد ، در نطقى بيسمارك گفت در ايراداتى كه به من وارد مىآورند غفلت دارند كه من تنها نبودم ( اشاره به گيوم اول است )
در سنهء 1871 امپراطورى موروثى آلمان را برقرار كرد ، در كنگرهء برلن رياست يافت و قدمهاى برجسته در راه صلح برداشت ، اعضاى آن كنگره را از موم ساخته نمايش دادند ، روزى بتماشا رفتيم ؛ در هشتصد و هفتاد و نه معاهده با اطريش و مجار صورت بست ، در 883 ايتاليا داخل شد . گيوم دوستى روس را بر اطريش ترجيح ميداد بر دشمنى انگليس مىافزود ، بيسمارك مخالف شد ، آخر بفكر تدارك مستملكات افتاد و از توسل ناصر الدين شاه استفاده نموده در جشن هفتاد سالگيش دو ميليون و نيم مارك هدايا به او فرستادند ، از آن مبلغ ملك اجدادى خود را خريد كه از دست رفته بود ، مبلغى صرف امور عام المنفعه كرد . با گيوم دوم بر سر حمايت كارگر و مسائل ديگر اختلاف حاصل نمود ، در 1890 استعفا كرد ، در فريديش روح آرام گرفت و گاه از اعمال لاحقين انتقاد مىكرد .
در 30 ژويه 1898 قلم و زبان دركشيد و فروبست ، دو نوبت مورد حمله و ترور شده بوده است ، خاطراتش طبع شده است