و ادبار لغت نداشته باشد هرروز مىبينيم براى يكى ميآيد براى يكى نميآيد و روى اين تجربه گفتهاند :
چو آيد بموئى توانى كشيد * چو برگشت زنجيرها بگسلد
بسيار كارها با تدارك مقدمات صورت نمىگيرد و برعكس كارهائى بدون تدارك انجام مىگيرد .
خواهى گفت اينها اوهام است شايد ، ليكن اين اوهام هست و خواهد بود و در زندگى مؤثر است .
بسيار مردم يكدست نداشتهاند يكى فندك را مىسازد و ثروتى بهم مىزند ، بچه حق بايد آن ثروت را از او گرفت
پولاد كروپ و داروى باير را ديگران نمىتوانند بسازند جنس آلمانى رونق بازارش بيشتر است ثروت مىآورد و در رشك و رقابت آلمانى را بايد از پا درآورد ، دموكرات و سوسياليست و حامى كارگر هم هستيم .
كس نتواند گرفت دامن دولت به زور * كوشش بىفايده است وسمه برابر وى كور
يك كارخانه كشتيش غرق مىشود كارگرش بىپا ، كارخانهء ديگر آتش مىگيرد كى بايد تاوان بدهد .
شمال از جانب بغداد خيزد * گناه مردم شط العرب چيست
در بختآزمائى صد نفر ميبازند يكنفر ميبرد از او بايد گرفت چرا ؟
تنبل و كاهل درمىماند گناه ساعى و عامل چيست ؟ بلى ! مورد ترحمند سورهء توبه آيهء 60 ترياك و الكل گروهى را بىنوا مىكند چرا منع نمىشود .
آتش ، طوفان ، سيل و زلزله آثار ماتريلند و بلاى جان ماترياليست . سوانح را كدام مرام مىتواند جلوگيرى كند در دنيا به طرز دنيا بايد زندگى كرد يگانه چاره منع اسراف « 1 » است و دستگيرى درمانده و مالياتهاى تصاعدى .
در قصص يونانى است ( افكار امم صفحهء 43 ) كه دختر ولكان را براى پرومت فرستادند .
حقهء سربستهاى همراه داشت در گشودن درب حقه خوددارى مىكرد برادرش گشود اسقام و آلام بيرون ريخت زود درب حقه را بست آرزو در حقه بماند .
تصور نبايد كرد كه ما خودمان را اداره مىكنيم ما خودمان را به پيشآمد مىگنجانيم و در عجز بشرى يگانه تشفى انتظار پيشآمد است . حافظ گويد :
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
و مراست :
جفت و طاقى هست اندر اين رواق * گاه مىآرى تو جفت و گاه طاق
هيچكس سر درنياورد و نگفت * تا چه باشد مايهء اين طاق و جفت
ملت نمىتواند ادارهء سياست كند سياست بايد ملى باشد . بسيارند مردمى كه خير خودشان را نمىدانند قيم مىخواهند و آن قيم دولت عادل است .
ضرورت است كه افراد را سرى باشد « 1 » * و گرنه ملك نگيرد بهيچوجه نظام
به شرط آنكه بداند سر اكابر ملك * كه بىوجود رعيت سرى است بىاندام
مىگويند مساوات ليكن لفظى است براى دلخوشى ، باز سعدى راست :
آنكه با خود برابرش كردى * زود باشد كه برترى جويد
« 2 » تا طلا قبلهء اهل دنيا است مادهپرستى برجاست .
در جنگ بين الملل اخير 1939 بربريتهاى اسبق فراموش شد انگليس و ايتاليا سلطنتى امريكا و فرانسه و آلمان جمهورى ، روسيه سوسياليستى شوروى همه صاحب مجالس ملى و مدعى
هامش
( 1 ) - حكايت عمارت هرون را قبلا در صفحهء 307 نوشتهام .
( 2 ) - سعدى