منم « 1 » ) منقدين از شعرا و سخنوران در دربار او سورى ميچراندند و مدايحى ميسرودند عشوهء منت اسپان « 2 » و غمزهء من تنن « 3 » انتظام را به تفريح انداخت باز سور برجا بود و سور ناخاموش .
لوئى 15 مقهور مادام پمپادور « 4 » از امور دور ماند ، خزانه تهى گشت ، سورچيان محروم ماندند ، در پاريس جمع شدند و حوزهء انتقاد را گرم كردند .
مملكت بىسامان ، قرض فراوان ، دردها بيدرمان ، نوبت به لوئى 16 رسيد به ملكه مارى آنتوانت گفت ما جوانيم سلطنت نمىتوانيم .
دربارى و روحانى مغرور ، در خوشگذرانى جسور ، زه كردن آن كمان مقدور لوئى 16 نبود ، تورگو از مصارف كاست ، روحانى و دربارى بمخالفت برخاستند و عذرش را خواستند نكر چاره را در احضار نمايندگان ديد كه 175 سال بود از ايشان كسى ياد نمىنمود ، در تالار بال ورساى گرد آمدند ، ضربى گرفتند كه همه از رقص بازماندند ، دولت پول ميخواست ملت حساب ، آب ايشان بيك جوى نرفت ، پادشاه بمجلس آمد ، طرح قانون اساسىئى سست پيشنهاد كرد چون روحانيون و اشراف از شركت در جلسات با طبقهء سوم ( توده ) امتناع كردند اختلاف افتاد ، امر به تفرقه شد .
نمايندگان توده پا سفت كردند ، ميرابو از نجبا كه با بعض روحانيون و اشراف ساخته بود و به طرف مليون آمده بود فرياد كرد : « به ارادهء ملت آمدهايم و به سرنيزه مگر بيرون برويم » در نتيجه در پاريس جمع شده خود را مجلس ملى خواندند ، پادشاه بروحانى و اشراف تكليف مشاركت كرد مخالفت كردند ، كار به تصرف باستيل كشيد ، عزل نكر و تجهيز قوا خلق را عصبانى كرد . لا فايت رئيس گارد كه از همكارى واشنگتن برگشته بود دل با جمهورى داشت سست آمد ، دزد و جانى ضميمهء توده گشت ، مجلس ملى آسامبله ناسيونال صورت قانونگذارى كنستيتوانت به خود گرفت ، مقننه مجريه و قضائيه تفكيك يافت .
فتح باستيل را جشنى گرفتند ، پادشاه و ملكه فرزندش در آغوش . با عامه شركت كردند با شادى همداستان شدند .
گمان ميرفت كه اختلاف بر طرف و آرامش حاصل شده باشد ، مجلس مؤسسان كار خود را انجام يافته دانسته منحل شد ، رژيم سلطنت و استقرار مجلس عادى برقرار گشت ( مقننه ) تا آنجا آنچه شد صلاح ملك و ملت بود .
مجلس مقننه ساختند . ناطقين و سياستبافها مجال يافتند ، دستجات مخالف و موافق پيدا شد ، اغراض در كار آمد ، ميرابو كه ميانه را ميگرفت درگذشت . در حال نزع گفت رفقا بر من زارى نكنيد بر فرانسه بگرييد كه عفونت مزاج بهلاكتش خواهد كشانيد ، مركزيت از دست رفت ، پادشاه قصد فرار كرد گرفتار شد ، باى ولافايت او را از معركه بيرون مىبرند ، مردم عزل پادشاه را خواستند ، كار بزدوخورد كشيد ، پادشاه را متهم به توسل بخارجه كردند ، از اطراف علم مخالف با رژيم جديد برافراشته بودند ، مردم رو به توئيلرى آوردند پادشاه از مدافعه خوددارى كرد كه خون ريخته نشود « 5 » .
پادشاه به مجلس پناه برد توقيفش كردند ، مجلس قانونگذار را هم نخواستند ، مجلس
هامش
( 1 ) -L , Etat'C , est moil( 2 ) -Montespan( 3 ) -Maintenon( 4 ) -Pompadour( 5 ) - تن مورخ معروف گويد لوئى قادر بر دفاع بود حس ترحم او را مانع شد . باز گويد قتل عدهاى ماجراجو بحفظ نظم مىارزيد بواسطهء سستى پادشاه قصر دولتى چپاول و خراب شد . دستهء سويس كشيكچيان قصر مقتول شدند و صد هزاران خون ريخته ، نه براى مصلحت بل از پى شهرت و آرزوى رياست .