تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بوده ، در پنجسالگى مادرش به خواندن توراتش باز ميدارد ( قدرى زود است ) گويد بچهء آرامى نبودم ، مكرر با سر شكسته به خانه مىآمدم ، مرد اخلاقى آن است كه احوال خودش را مطابق واقع بنگارد و اين‌گونه ترجمه اصل اخلاق است ، تشخيص زشت و زيباى امروز با منقدين فرداست ، وى از آهنگرى به اتومبيل‌رانى راغب مىشود ، به هواپيمائى ميپردازد كه ميدان عملياتش بيشتر است ( روح بزرگ ) . مكرر حبس و تبعيد شده است وقتى در سويس كارش به آجركشى كشيده 3 ر 9 ر 906 بدوستى مينويسد از آجركشى اعصابم درد گرفت ، روز سوم اجرتم را خواستم كه ساعتى 32 سانتيم بود و مدت كار ده ساعت ، كارفرما با پرخاش 20 لير ( ايتاليائى ) بسوى من پرتاب كرد ، دراوشى شب ساز بود از پشت در گوش ميدادم ، مرد و زنى بيرون آمدند ، خانم نگاهى خفت‌آميز به من كرد ، اين حركات است كه حس رقابت را ميجنباند . وقتى با انجليكا بالابانف آشنا مىشود كه به سر كارل ماركس قسم ميخورده موسولينى را در انقلاب سست بجا ميآورده همديگر را ترك ميكنند . بالابانف ، لنين و ترتسكى را از ايتاليا بيرون كردند ، امپراطور آلمان ترن مخصوص به آنها داد كه بروسيه بروند ، نميدانست چه بروز آلمان ميآورند . بالابانف كارش بالا گرفت از پشت سماور تا آنجا كه ملكهء روسيه شد آخر طردش كردند كه ضد انقلاب است ، واى به وقتى كه بگندد نمك . موسولينى بخطورات قلب معتقد بوده است گويد آنچه بدلم ميگذشت كمتر راه بخطا مينمود در مسلك ، طرفدار ماكياول است ( استبداد ) كه فردريك كبير برورد نوشته است . « 1 » وقتى در پارلمان گفته است بافضل خداوند ميتوان در كارها موفق شد در عمل دست بدست پاپ داد . گويد فاشيسم نه اصول انجيل است نه اوتوپى « 2 » موروس و تولستوى . از كلمات او است : سالها فرياد كرديم آشوب ، حال بايد فرياد كرد آرامش . توده ، سنگ راه است و آلت فساد . حاكميت ملت شوخىئى است خطرناك ، رفراندوم خوب است براى تعيين جاى پايهء چراغ . در مسائل دقيق خيلى بايد پشت گوش را خاراند تا به جماعت رجوع كرد : به توسعهء مملكت پرداختن بىحاصل است بايد برفاهيت پرداخت ( تا حبشى چه بگويد ) . جاى ديگر گويد 500 هزار تفنگ بهتر كه پنج ميليون رأى . روى كرسى يك جا بيشتر نيست و همه آن يك جا را ميخواهند ، بدعوى آبادى خرابى ميكنند ، بايد خرابه را آباد كرد ، فرق را برنگ لباس ذكر مىكند . سيه‌جامگان ( آنارشيست ) « 3 » كبودپوشان ( سوسياليست ) سرخ‌پوشان ( جمهورىطلب ) خاكى پيراهنان ( آزاديخواه ) .
هوسهامان سياه است و كبود و سرخ و خاكى * خدا خواهد مگر روزى شود اسپيد و پاكى .
گويد قانون اساسى دامنى براى دختربچه است بكارزن عاقله نميخورد ، پارلمان سوژه داغى است بايد بريد انداخت دور ( من گمانم قانون انتخاب غلط است ) . بخانمى انگليسى گفت اگر زنها دلربا نيفتند عصبانى ميشوند گفت با اين عقيده حناى شما در انگليس رنگ نخواهد گرفت جوابداد اولا من بانگليس نميآيم وانگهى تصور نميكنم همهء خانمها در انگليس سياست‌باف باشند و فضولى كنند .
هامش
( 1 ) - مارگريتا سارفاتى گويد پهلوانى در خون خود نغلطيد سرباز گمنام بجاى او نهادند كلمانسو و لويد جرج مدير بودند جنگ صورت دفاع از پشت سنگر پيدا كرد . ( 2 ) - اوتوپى دستور موروس از رجال هانرى هشتم است ( افكار امم صفحهء 174 ) ( 3 ) - صباحيان وصلهء سياه داشته‌اند .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 297 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )