هفتهاى دوشب به منزل من بيايد و اين مدت پنج سال طول كشيد درنتيجه هفت دستگاه شايع را بنوت درآوردم و در اطراف آنها دقتها كردم و كشفيات دارم . در نتيجهء سوء استفاده موسيقى را در ادوار متمادى در همهجا لعب و لهو مىپنداشتند و فن بازيگران ميدانستند . اواخر بموسيقى مقامى دادند و نزد عقلا همواره مقام ثابت داشته است . سقراط در اواخر عمر بموسيقى توجه داشته است ، بوعلى سينا در شأن موسيقى گويد هذا العلم ابن المرء حكيمى كه ورد زبانش بود كه هذا المرء ابن العلم بقول ملا :
برجستن و پاكوفتن و چرخ زدن * بازى باشد سماع چيز دگر باشد
صاحب طبع سليم بايد فرق بگذارد بين آواز مسيح يا مزامير داود و رنگ شيطان ، از هر كيفيتى مىشود استفاده خوب و بد كرد ، در جاى خود آنچه سزاوار اين تحقيق است نگاشتهام ، در عين حال متوجه رنگهاى سياسى هم هستم ، سياست سازى است بس ناگوك نغماتش نفرتانگيز بسته نگارش دلفكار زير و بمش ناهموار
تنافر به جائى رسيد كه فرمانفرما هم استعفا داد 17 صفر 34 روزى بملاقات فرمانفرما رفتم ، بيرون باغ خود خيمهها برپا كرده است و عازم فارس است ، دول همجوار دوست مشفق كه استقلال و تماميت ايران را طالبند به آب و تاب روى كاغذ هم مىآوردند امضاى تسليم ايران را به تقسيمى كه كردهاند مىخواهند يعنى سند بندگى و مرحوم منتظم الحكماء ( مهدى صلحى )
فرمانبردارى ، از فرمانفرما سبب استعفا پرسيدم گفت من براى هركارى حاضرم ليكن امضائى از من ميخواستند كه ديدم نوهء نايب السلطنه ( عباس ميرزا ) خوب نيست اين امضاء را بكند در دلم گفتم باز هم خوب است كه فرمانفرما از اين امضاء استنكاف مىكند چه در مواردى براى هر اقدامى بميل حضرات حاضر بوده است .
از جزئيات كار فارس اطلاع ندارم به كلى قطع مكاتبه كردم كه سبب گرفتارى كسى نشود چه من بسيگار برگ عادت داشتم ، در تهران نبود ، بميرزا باقر خان تلگراف كردم ، معدل سيگارى براى من ميخريد از آن سيگار چند جعبه براى من بفرستيد ، شنيدم آن تلگراف را رمزى دانستهاند و مدتى مزاحم معزى اليه بودهاند .
اهل شهر و ژاندارمها پس از من طرف ميشوند ، خانهء قوام الملك چاپيده مىشود ، قنسول انگليس گرفتار ، دفاترش بدست و وسترف قنسول آلمان ميافتد و آنچه مايهء تأسف من شد قتل عليقلى خان صاحبمنصب ژاندارم بود . البته جوانى كرده بوده است اما چه كند انسان حساس غيرتمند ، وقتى روزگار را در نظر سياه مىبيند و ناحساب مىشنود .