تونلى هم احضار شده مارلينگ بجاى او بتهران آمده كه سابقه بامور ندارد و مرد بىملاحظه و تندى است چرچيل هم رفيق اكونور . اكونور ديوانهء عشق با ضديتى كه دارد بهانه هم بدست او آمده است و بر ضد من تلگراف وحشتآميز از شيراز بسفارت مىكند و مرا بملاحظهء اينكه تحصيلات من در برلن شده است طرفدار آلمان بقلم ميدهد ، چرچيل هم در تهران دروغپرداز است ، من ميان دو سنگ گرفتار ، بيطرفى را حفظ ميكنم ، طرفين از من طرفيت متوقعند ، انگليس به تجاوزات نظامى ، آلمان به قوت توجه ملى . در تنگستان جنگ تير و تفنگ داير است ، در شهر نزاع نام و ننگ .
سيد حسن حبل المتين نزد من آمد كه ملت از شما يك خواهش دارد ، گفتم چيست ؟ گفت چشم برهم بگذاريد ما قنسول انگليس را عوض قنسول آلمان بگيريم به تنگستان ببريم . گفتم قنسول در امان دولت است و من وظيفهدار حفظ او .
دست غيب آمد كه ما در مجلس صلح صندلى ميخواهيم ، در اصفهان و كرمان قنسول روس و انگليس را بيرون كردهاند ما هيچ كار نكرديم ، گفتم بىقاعده كردهاند راه داشتن صندلى اين نيست و عاقبت كار را كسى نميداند . فاخر السلطنه را فرستادند همان تقاضا را داشتند و گفته شد ژاندارم هم با مردم همراه است ، گفتم اين عمل با حيات من منافات دارد و مجبورم درب قنسولگرى بايستم مرا بايد كشت و وارد شد ، او هم رفت .
پيداست كه سوئديها كه با موافقت انگليس آمدهاند مخارج آنها از مساعدهء انگليس پرداخت مىشود طرفدار آلمانند و اين امر هم بر اشكالات من افزوده است .
اوگلا احضار شد و رئيس كه بنا بود بيايد نيامد ، در خداحافظى يك تخته قاليچهء كردستانى اعلا باوگلا دادم و در آنوقت پانصد ششصد تومان ميارزيد .
شيخ جعفر محلاتى قصد عزيمت به تنگستان كرد ، بميرزا ابراهيم پيغام كردم نصيحت كنيد شيخ منصرف شود ، جواب داد خودتان مستقيم اقدام كنيد ، رئيس كابينه را نزد او فرستادم كه اين حركت صلاح نيست فكر مراجعت را هم بفرمائيد ، گوش نداد .
14 شوال غلامعلى خان ويس قنسول مىنويسد از قرار مسموع مجاهدين از براى بوشهر حركت ميكنند و از جلو قنسولگرى ميگذرند ، هرطور صلاح ميدانيد تداركى ببينيد كه سوء اتفاقى نيفتد . . .
رئيس نظميه را خواستم و گفتم جمعيت را از راه كنار شهر هدايت كند كه چند هزار نفر بودند ، خودم درموقع حركت بباغ امام جمعه به بيرون شهر رفتم كه مشرف بقنسولخانه است كه اگر جمعيت به طرف قنسولخانه بيايد شخصا جلو بروم ، ميديدم كه از كنار شهر رفتند و بيشتر مشايع بودند و قليلى مسافر .
يادداشت ديگر غلامعلى خان
البته اجتماع ديروز مسجد حاجى ميرزا محمد حزب دموكرات را شنيدهايد ، از حزب دموكرات قريب دوهزار نفر در مسجد جمع شدهاند و مردم را بقتل و غارت خارجه دعوت كردهاند ، اگر جلوگيرى نشود ممكن است حركت زشت اصفهان را از آنجا سرمشق قرار بدهند . البته خود حضرت عالى بصيريد كه چگونه بايد جلوگيرى كرد كه اين شورش غليظ نشود .
ولى اين يادداشت امضا ندارد شايد نظر باينكه از قضيهء اصفهان حكايت مىكند يا اينكه اصلا اصلى نداشت و واهمه بود . در هرموقع من اطمينان مىدهم كه سوء اتفاقى نخواهد افتاد و من مراقبم .
اما از صحبت و نطق جلوگيرى نميشود كرد و صلاح هم نيست ، مردم به همين نطقها تشفى خاطر حاصل ميكنند كار از حرف به عمل نميكشد .
باز غلامعلى خان مينويسد : « نتيجهء مذاكرات شفاهى ديروز را خدمت جناب قنسول عرض كردم ، در جواب ميفرمايند چنان كه ديروز خودم هم مذاكرده كردم حضرت اشرف فرمانفرماى فارس هستيد و بالطبع مسئول اين مملكت ، حالا هر قسم كه صلاح ميدانيد محافظت اتباع خارجه