همانموقع پاكتى از تهران رسيد ، پسرش شيخ مرتضى خواند از بىعقيدتى من نوشته بود بمناسبت مصاحبت بهاء الواعظين كه اين مرد فاسق است بزنيد برانيد الى آخر و من در آباده اين كار را كرده بودم . خنده درگرفت . شنيدم ميرزا گفته بوده است من از رفتار فلانى خوشم ميآيد ، اگر هم ريا است خوب ريائى است .
دو نوبت من صبح زود به منزل او رفتم و او زودتر بيرون رفته بود ، خبر كرد بحكومت آمد ، مدتى صحبت دوستانه كرديم ، متأسفانه در آباده قتلى واقع شد و قاتل بهائى بود ميرزا مايل بقصاص بود منهم قول داده بودم ، باصرار قنسول قرار هديه شد و ميرزا مكدر شد و حق داشت ميبايست با اطلاع و اجازهء او باشد و من غفلت كرده بودم .
رقعهء عنايت السلطنهء سرابى
تصدق وجود مباركت شوم انشاء اللّه سايهء مبارك بر سر عموم بندگان و دولتخواهان پاينده باد در اظهار لطف و آقائى و ذرهپرورى . . . از جانب سنى الجوانب بندگان حضرت مستطاب سيدنا الاجل الاعظم الامجد آقائى مجد الاشراف متولىباشى روحنا فداه مكرر اشاره به اين چاكران فرمودهاند موجب افتخار و اعتبار و تشكر گرديد و مزيد مرحمت آن وجود مقدس روحنا فداه شده اولا شكر اين نعمت عظمى را اين چاكران بايد بنمايد كه بندگان حضرت اشرف اعظم دامت عظمته در نظر اولياى دين مبين عظمى داشته و اقبال اخروى بيشتر از عزت دنيوى دارند و بعد در زمان فرمانفرمائى آذربايجان هرگاه در جانفشانى قصورى از چاكران شده گذشت آن را استدعا مينمايم زيرا اين معرفت را دربارهء ملازمان حضور مبارك نداشته اگرچه با خلوص نيت خدمت نموده باشد هرگاه حيات باقى باشد بقيهء عمر را از درگاه حق تعالى توفيق جانفشانى مسئلت مى - نمايم . همينقدر استدعا و جسارت دارد نسبت بامور ظاهرى بندگان حضرت مستطاب سيد الاجل الاعظم الامجد آقا روحنا فداه بذل توجه فرمايند كه ملوك روى زمين را حق تعالى اين نعمت كرامت نفرموده كه به بندگان حضرت اشرف اعظم دامت عظمته فرموده استدعاى مخصوص دارد چاكران را متعلق بملازمان حضور مبارك تصور فرمايند و هر خدمتى كه از اين چاكران امكان دارد رجوع و سرافراز ، حكم حكم مباركست .
عنايت السلطنه از خوانين سراب آذربايجان نوشته است ، نسبتا از خوانين ديگر سربراهتر بود معلوم مىشود مريد متولى شاه چراغ است كه مرد خوبى است . براى نمونه عقايد و وسايلى كه در مملكت هست و مىشود از آنها استفاده كرد مينگارم .
حملهء ژاندارمرى به من
سيورت رفت اوگلا بجاى او آمد ، كاردانتر است و شايد دستور موافقت هم دارد ليكن دو صاحبمنصب جوان همراه اوست هردو ديوانه .
در زمان سيورت دو كاكاسياه كه دل ارباب خود را خون كرده بودند و از نزد آنها بيرون آمده مستخدم ژاندارمرى شده بودند يكى از آنها بسيورت حملهور شده بود باصفهانش فرستاده بودند ديگرى روز روشن سيدى را بقتل رساند ، نظميه او را توقيف كرد . دو قتل ديگر از طرف ژاندارمها واقع شده بود و زيرسبيلى گذرانده بودند مردم وحشتى داشتند در طلب قصاص ازدحامى در حكومت كردند كه من مجبور شدم درب حياط را ببندم بعدليه رجوع كردم و حكم قصاص صادر شد . چيلاندر سوئدى آمد كه كاكا را ببرد گفتم برو اوگلا رئيس كل را بگو بيايد مرا ملاقات كند ، رفت ، دانستم كه به ماست مالى خواهد گذراند و وهن حكومت است ، حكم عدليه را امضا كردم و قصاص شد ، عصر اوگلا آمد كه امر گذشته بود . روز ديگر طرف عصر صاحبمنصبان جوان سوئدى مرا محاصره كردند ، درهاى حياط را گرفتند ، آمدوشد را منع كردند ، بىادبانه وارد اطاق من شدند و بتعرض نعش كاكا را ميخواهند و گفتند حكم رئيس است ، گفتم رئيس مرئوس من است خودش بيايد ، باز جسارت كردند ، گفتم نعش كاكا در قبرستان است و روگردانيدم و مشغول مذاكره كه بود شدم ، قدرى معطل شدند و رفتند .