سعدى گويد :
ز لوح روى كودك بر توان خواند * كه بد يا نيك باشد در بزرگى
سرشت نيك و بد پنهان نماند * توان دانست ريحان از دو برگى
سن از حال صورت پيداست ، در علم فراست قديما جديدا بسيار نوشتهاند البته مأخذ معلوماتى نميتواند باشد . اتقوا من فراست المؤمن انه ينظر بنور اللّه در حق روشنبينان صدق مى - كند كه درجهء سادهء آن خطور قلب است و اگر مورد التفات باشد در اكثر مردم سهمى است .
از ابن عباس روايت است كه ان فى ذالك ايات للمتوسمين . متوسمين صاحبان علم فراستند .
لاواتر صورت اشخاص را بحيوانات شباهت ميداده ، به زمان ناصر الدين شاه احمد خان و محمد على خانى را بگربه لقب داده بودند . گويند كه هرچه ابرو به چشم نزديكتر باشد شخص جدى و در فكر عميق است . من در مريل عمق فكرى نديدم و در بدذاتى و شيطنت بىنظير بود .
تربيت ذات را تغيير نميدهد .
سنائى گويد :
تو علم آموختى از حرص اينك ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا
پاخلوسكى وزير مختار روس در قصر خاقان چين بشقابى گرانبها را در جيب گذارد .
يكى از لردهاى انگليس بالطبع دزدى را دوست ميداشت ، در ميهمانيها چيزى از منزل صاحبخانه كش ميرفت . پيشكارش روز ديگر براى صاحبخانه ميفرستاد . پدرم گفت هفتاد سال سعى كردم يكنفر پيدا كنم كه راست بگويد پيدا نكردم . وزارت تلگراف دو هزار نفر تابين داشتند .
از وجنات صورت و حركات اعضاء بعضى عبارات بمعنائى مخصوص شايع است .
گشاد پيشانى ( صاحب اقبال ) پيشانى كردن ( لجاجت ) .
چو آهن تاب آتش مىنيارد * چرا بايد كه پيشانى كند موم
گره ابرو ( غضب ) چشم سفيد ( لجوج ) چشم به زير ( باحيا ) چشم ماليدن ( عذر آوردن ) كله - شق ( گردنكش ) سرجنباندن ، شانه بالا انداختن ، دست برهم زدن ، دست بدست كردن ، پاكشيدن ، لب گزيدن ، گوش خاراندن ، خف كردن ، سبيل سرابالا ، ريش بلند .
يكى در كتاب خواند ريش بيش از قبضه دليل حماقت است ، ريشش را قبضه كرد . جلو چراغ گرفت دستش سوخت رها كرد كوسه شد در حاشيهء كتاب نوشت بتجربه رسيد .
خواستن مريل امريكائى يا اجل معلق
مريل صاحب منصب جزئى است كه شوستر براى دستهء ژاندارم ماليه خواسته بود و من نمىشناختم . از دو فوج جديد فارس عدهاى حاضر شدهاند ، قنسول انگليس گفت خوب است براى مشق و تربيت آنها مريل را بخواهيد . امريكائى است و ملاحظات سياسى ندارد . خواستم ، نميدانستم بلاى جان من خواهد شد ، در ملاقات اول رؤيت او مرا مشمئز كرد . خواسته بودم و بكارش باز - داشتم ، دريابيگى رئيس قشون است و از شاگردان پياده نظام ، در دورهاى كه من در دار الفنون ترجمهء اطاق پياده ميكردم ، بمعرفى من پدرم او را بمدرسهء تبريز فرستاد . كفايتى بخرج داد بعد برياست كشتى پرسپوليس به بوشهر رفت . از اوضاع جنوب آگاه است اما قدرى بىحال شده است ، بطوريكه من ميخواهم نفوذ در كار ندارد و در هر صورت نفوذ صاحب منصب خارجه بيشتر است .
بعضى ملاحظات ندارند و متأسفانه بعضى ملاحظات را دارند . از تهران گفتند مريل بىمصرف است .
گفتم نفرستيد ، با اهتمام چرچيل حركت كرده بود ، تجاوز بسيار از حدود كرد و روزبروز از او حركات عجيب و غريب بروز نمود . به خودش اجازهء دادن منصب داد ، هر روز طرح لباس عوض مىكند و كاشف به عمل آمد كه اطلاعاتى ندارد ليكن از طرف قنسول از او تقويت فوق العاده مىشود .
روح هر اداره با كسى است كه اختيار پول در دست او است ، انگليس مخارج ژاندارمرى را تأمين كرده است . استاز رئيس ماليه مطيع قنسول است . خرج بدست مريل مىشود دريابيگى صورتى بر ديوار ،