تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
فسادى بظهور نرسيد .

قيافه

يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ
يعنى تباهكاران را به صورت آنها مىتوان شناخت قولى است قابل رد و قبول ، كليت ندارد . محققين چيزهائى نوشته‌اند ؛ افلاطون و ارسطو خواستند از شباهت انسان بجانوران پى باخلاق ببرند ، داروين بر آن است كه تحولات تغيير صورت داده است ، اين تحولات در اخلاق تا چه‌اندازه مؤثر افتاده معلوم نيست . ظاهرا انسان از همهء حيوانات ارث برده است ، اين تحولات اعضاء را دليل خوئى گرفته‌اند ، گوش پهن را فى المثل نشانه حمق گرفته‌اند . ملا گويد : گوش خر به فروش و ديگر گوش خر . برنادت را بشير ، تاليران را بروباه ولتررا به بوزينه ، ربسپير را بگفتار ، زنها را بگربه . ناپلئون اول را بسگ شكارى تشبيه كرده‌اند . امزجه را در حالات مدخليت داده‌اند . سودائى غالب آشفته است و تلون فكر دارد ، صفراوى بدبين مىشود و غالب ظنين است و حال يأسش افزون ، بلغمى سست است و رخوت فكر دارد و از بلاهت خالى نيست ، دموى خوش‌بين است درنتيجه فعال . آنچه مسلم است حال مزاجى در مغز مؤثر است و اغذيه در سلامت مزاج . معده احتياج خودش را بدماغ خبر ميدهد . سرخى صورت علامت شرم است ، زردى علامت بيم و ترس . بشره آينهء حالات است ؛ فكر شديد چين بابرو مىآورد ، طرز حركت و اختلاف قامت را هم در حالات و افعال مدخليت داده‌اند و تصورى است چه بسيار اشتباه كه در لباس مىشود . بقول سعدى : خرارجل اطلس بپوشد خر است ، انتخاب الوان و اشكال در سليقه بىمدخليت نيست .
مرد از پى لعل و زر نپويد * طفل است كه سرخ و زرد جويد « 1 »
سعدى راست
توان شناخت بيكروز در شمايل مرد * كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم ولى ز باطنش ايمن مباش و غره مشو * كه خبث نفس نگردد بسالها معلوم
زنى سه دخترش را نزد خانمى برد كه يكى را براى مجالست انتخاب كند . خانم وسطى را انتخاب كرد ، و گفت در فرودآمدن از كالسكه خواهر بزرگتر قدم غلط برداشت دومى قدم درست برداشت و سومى جستن كرد ، اولى چپ است و سومى بىپروا و ادب .
هامش
( 1 ) - خاقانى
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 256 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )