ثانى ، كار ساخته است ، از تيكتاك ايلات خبر ندارند . بلى در فرنگ ده نفر سرباز جواب هزار نفر اهالى را ميدهد ، فرق است بين آن اهالى و اين اهالى . مردم ايلات از هفت سالگى سوارى و تيراندازى آموختهاند ، ده تير سرباز و ژاندارم يكى به نشانه نميخورد و از ده تير مردم اين ولايت يكى خطا نميرود . يادداشت سفارت را ياد كردم ، پانصد نفر ژاندارم را اهميتى ميدهد و ميخواهد محمد على خان را مغلوب كند « 1 » وزرا هم خبر از جائى ندارند از خانه باداره رفتهاند ، چند نامه فهميده يا نفهميده امضاء كردهاند ، به خانه برگشتهاند . آنچه سفير يا يالمارسن بگويد تسليم ميشوند .
من هرچه ميخواهم گفته باشم ، انگليس ژاندارم را زير بال گرفته است كه وجه مصارف را من مىدهم ، ميخواهد اظهار حياتى كرده باشد و ملتفت مقتضيات نيست .
روى آن نقشهء جاهلانه امر بژاندارم رسيده بوده است كه بمحمد على خان حمله ببرند ضرب شستى بنمايند و زهره چشمى بگيرند و نامى حاصل كنند و اطلاع مرا لازم ندانسته بودند ، ميدانستند كه من موافقت نميكنم و هنوز موقع را مناسب نميدانم . من همهجا عدهاى تفنگچى محلى يا ژاندارم همراه كرده بودم و به اين تدبير ژاندارم را در راه استقرار داده بودم . تفنگچى محلى راه و چاه را ميداند ، دزدها را ميشناسد و خودش از همان دزدها است . براى گرفتن اجرتى خدمت مىكند و دستك دزد نمىشود . عدهاى هم تفنگچى كازرونى با ژاندارم همراه بود . اصحاب محمد على خان و اسباب دلخوشى او بود كه جمعى از كسان او نوكرند و حقوقى ميگيرند ، ساكت بودند .
چندى بود از هيچ طرف سروصدايى نبود ، شب 21 اسفند 32 دريابيگى از كازرون راپرت داد واقعهء ناگوار كازرون را بايد حضورا عرض كنم . تا الان كه دو بغروب مانده از طرفين تيراندازى مىشود ، فعلا ژاندارمها سخت محاصرهاند ، به ميانجيگرى من بايد تا فردا ترك تيراندازى باشد .
من از هيچجا خبر ندارم ، امر مستقيم تهران آتش برپا كرده است ، معلوم شد صاحبمنصبان سوئدى تفنگچىها را از راههاى فرعى كه راههاى دزدان است برداشتهاند ، آنها هم در شهر جمع شدهاند . ژاندارم خانهء محمد على خان ناصر ديوان را محاصره ميكنند . راپرت داشتم كه دو نفر تفنگچى از كوچه ميگذشتهاند دو نفر ژاندارم روى بامى پشت مزقل بودهاند . يكى ميگويد بزنيم اينها را ، رفيقش ميگويد مكن ، تو نميتوانى و آنها از روزن مزقل ترا ميزنند و چنين مىشود .
اين است جنگ بچه ننه با جنگ مردم بيابانى . استاز رئيس ماليه ، اوگلا رئيس ژاندارم ، مريل امريكائى فضول نظام با مشورت اكونور قنسول انگليس ، بدون رجوع به من عدهاى سرباز و ژاندارم با توپ به كازرون فرستادند و فرصت تحقيق به من ندادند . قنسول ميگويد مخارج ژاندارم را انگليس ميدهد . استاز حقوق از دولت ايران ميگيرد و نوكر اجنبى است ، ماليه گوش است براى اطاعت قنسول ، اولياى دولت بين من و مأمورين خارجه مگس نقاله .
ناصر ديوان از شهر خارج مىشود ، يك ماه زد و خورد طول كشيد ، تلفات بسيار دادند .
ژاندارم مفتضح شد و كازرون چاپيده ، كاپيتن اولسن مقتول شد و دستها شق ماند .
بنده دلم خوش است كه حاكم فارسم ، دريغ از زحمتهاى روزها و بىخوابى شبها .
شنيدم صاحب منصبان سوئدى گفته بودند ما از سوئد به غربت نيامدهايم كه بحقوق قناعت كنيم و آن جنگ را اگر بامر تهران هم بوده است در جزء به خيال چپاول درانداختند . از تلگرافخانه راپرت خواستم ، رئيس ميگويد كسى متحمل ناصر ديوان نيست ، براى كشته شدن دو نفر ژاندارم هم از برج تعرض نكردند در بازار افتادهاند و اشياء غارت را جمع ميكنند و هيچ صدائى نيست .
ژاندارمها پاى برج را ميكندند ، دو نفر آنها را زدند . در چنين موقعى مبلغى طرح كرده از مردم ميخواهند ، در تلگرافخانه جمع شدهاند .
آخر ناچار ميشوند بتوسط دريابيگى به ناصر ديوان امنيت بدهند به شهر بيايد تا اطراف آرام بگيرد .
هامش
( 1 ) - نطق لردلامينگتن صفحهء 251 .