به من گفت در تبريز چه كرده بودى كه سفير روس بژنرال قنسول روس تلگراف كرد كه با تو متاركه كند جواب داد نميتوان ، صحبت قنسول با بصير السلطنه بخاطرم آمد گفتم بوظيفه رفتار كرده بودم .
ورود ما بتهران مقارن اولتيماتوم روس و غوغاى يا مرگ يا استقلال است ذيحجهء ( 1329 ) كه دستجاتى غالب شاگردان مدارس در معابر ميگردند و يا مرگ يا استقلال فرياد ميكنند .
غريب آنكه سردسته بهاء الواعظين است و ميگويند شبها در بازى دستهدسته اسكناس روس از بغلش درمىآيد و مردم يا مرگ يا استقلال را يا مرگ يا اسكناس كردهاند . جماعتى جوانان غيور از همهجا بىاطلاع با تصوراتى بىپا نزد سردار اسعد رفته تكليف پرسيده بودند و بجواب او متقاعد نشده ايشان را حواله به من فرموده بودند آمدند و حرارت بسيار كردند گفتم در مقابل سرنيزه سرنيزه بايد و نداريم .
ناسزائى را چو بينى بختيار * عاقلان تسليم كردند اختيار
روس از طريق صواب پشت دروازهء تهران نيامده است كه به حرف حساب برگردد ، در مقابل زور بايد گردن كج كرد در موقع برافراشت البته به اين فلسفه متقاعد نشدند و رنجيده رفتند . روزگارى شده است كه موافق و مخالف معلوم نيست در لباس ميش گرگند با حضور مجلس قبول اولتيماتوم صلاح نبود آخر چاره در اين ديده شد كه مجلس استعفا كند و اختيار بدولت بدهد در اطراف اين رأى صحبت بسيار شد و راه بهترى بدست نيامد .
در اينموقع است كه بنا بر كتاب آبى سر ادواردگرى بوزير مختار روس در پاريس ميگويد كه ورود قشون بتهران گسيختن با ما است .
در اين اثنا امام جمعه خوئى از من دعوت كرد ، رفتم ، شيخ محمد خيابانى حضور داشت ، صحبت بسيار شد ، راهى ميجستند كه مجلس باقى باشد و صلاح نبود . مجلس استعفا داد و جواب را بعهدهء دولت گذارد وثوق الدوله وزير خارجه است فرمولى تنظيم كرده است و در منزل صمصام السلطنه قرار است بتصويب وزراء برسد . سردار اسعد به من گفت تو هم برو رفتم خوانده شد اشكال در مادهء دوم است كه سلب اختيار در خواستن مستشار خارجه مىكند مگر بتصويب سفارتين ، در اين ماده بحث بيشتر شد و بر اين صورت قرار گرفت كه دولت در استخدام مستشاران ملاحظه خواهد كرد كه منافى روابط دوستانه با دولتين نباشد من اظهار كرده بودم كه هرقدر عبارت كش داشته باشد بهتر است لعل اللّه يحدث بعد ذالك امرا ، بسفارتين خبر رسيده ، موشكى بود در پس منبر ، گمان من بسپهسالار رفت سردار اسعد مرا خواست گفت تو ديگر در مجلس حاضر مشو در يادداشت نوشتهام سپهسالار كاتوليكتر از پاپ است و وزير جنگى مريخ طبع و زحل سرشت « 1 » .
روز عاشورا خبر رسيد كه روسها شهر تبريز را قبضه كردهاند ( آرزوى پطركبير ) ثقة الاسلام و ده نفر را از معاريف بدار كشيده منجمله شيخ سليم ، صادق الملك ، شريفزاده ، حاجى على دوافروش رحمة اللّه عليهم كه همه از اشخاص برجسته بودند و صد هفتاد راست ميگفتند ، شجاع الدوله كه او را والى كردهاند مرد بدنفسى است شكرآب ثقة الاسلام را با او ياد كردهام ، امان اللّه ميرزا نايب الاياله بقنسولگرى انگليس پناهنده مىشود ، با ضرب الاجل ده روزه قبول ميكنند ، وزارت خارجه در پطرزبورغ مشغول مذاكره است مقارن انقضاى ضرب الاجل اجازهء آزادى امان اللّه ميرزا ميرسد ، قبل از رسيدن اطلاع بتبريز شاهزاده انتحار مىكند شايد در قنسولگرى از صحبت من و باد تند روى صندلى حكومت ياد كرده باشد چه غفلت بوده است كه نظميه هم از سفارش من در خصوص مقرهء تلفن ياد نكرده است . از جزئيات خبر ندارم ليكن آن فتنه بر سر كوفتن مقره به ديوار خود نظميه و منع برخاسته است . رشيد الملك را هم چند روز قبل از واقعه توقيف كرده از او هزار و دويست تومان نقد و حوالهء صراف گرفته خواسته بودند او را بدار بزنند و اغوى از ميرزا اسمعيل نوبرى بوده است ، دستهاى قزاق از باغ شمال بعمارت حكومتى آمده رشيد الملك را مىبرند . اين رشيد الملك را به جهت روس مشربى من باردبيل فرستاده بودم كه بىحاكم نماند .
هامش
( 1 ) - مريخ مربى جنگ است و زحل ستارهء نحس .