تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
به خيال تغيير خط نمىافتند . شمار ملى امرى است مقدس و تركها در اين امر خطا رفتند شايد افسوس نداشته باشند چه ادبياتى ندارند و خطشان هم عارى از زيبائى بود . عمرها بسر رفته است و ذوقها به كار برده شده است تا خط ما بدين صورت زيبا درآمده است و كرورها كتب علمى و تاريخى و ادبى به اين خطوط موجود است . « 1 » در تغيير خط بايد من‌بعد دو خط بياموزيم چه مستغنى از كتب موجود نخواهيم شد ، مستشرقين بيش از خودمان ، چه آنها به تأليفات امروزه احتياج ندارند . ورتهيم در برلن مغازه‌اى است بعرض و طول مشابه مغازه‌هاى پاريس ، لوور و غيره در چهار طبقه كه رطب و يابس در آن فروخته مىشود از هرگونه ، در مرتبهء آخر گنبدى است كروى شكل در آنجا عكس مياندازند عكسى بيادگار آن مسافرت كه شايد مسافرت آخر باشد انداختم اين نكته را هم بگوئيم كه عوام اروپائى ولو خط را بخواند نمىفهمد و در املا بيش از عوام ما خطا ميرود . در نظر نگارنده عنوان تغيير خط خطائى سنگين بلكه ننگين است . تأسف من اين است كه در مدارس بحسن خط توجهى نميشود و كارمندان ما بايد همراه خودشان سير كنند چه غالب خطشان خواندنى نيست .
خط چنان به ز قلم راننده * كه بياسايد از آن خواننده
در خط ما بواسطهء درهم رفتن مراكز ب ت ث ن ى گاهى قرائت مشكل مىشود در خط لاتينى دندانهء
i'u'm'n
. از طرز خط خواسته‌اند پى باخلاق ببرند خط صاف و راست را دال بر قوت عزم و استقامت رأى گرفته‌اند ، خط سربالا را دال بر آرزو ، خط سرازير را دال بر خستگى ، معوج را دال بر تزلزل اراده . من گمانم امضاء بيشتر دلالت بر حالات دارد ، اقلا بىمبالاتى و بىادبى . در خاتمه از رسالهء سيد محمد على معلم در مدرسهء دكن كه در موضوع تغيير خط نوشته است حكايتى ، هندوئى پنبه‌زن ( حلاج ) روى عقيدهء تناسخى نزد برهمنى رفت گفت از زندگى به تنگ آمده‌ام مرا بكش كه پادشاه برگردم ، برهمن از دردسرهاى پادشاهى شمه‌اى گفت ، هندو تقاضا كرد وزير برگردم ، باز برهمن از اشكالات وزارت شرحى بيان كرد چون همهء مراتب مذكور شد ، هندو گفت پس مرا بكش كه پنبه‌زن برگردم . پس از همهء فكرها و طرحها ما هم بايد برگرديم به همان خطى كه داريم و از خيالات اراستراتى دست بكشيم شايد در صفحه‌اى ده دوازده زير و زبر لازم شود بگذاريم و پيش برويم .

ورود بتهران

در رشت قصه‌ها از غوغاى تهران و سخت‌گيرى روس ميشنيديم در حركت عجله كرديم سردار اسعد به منزل صمصام السلطنه وارد شد چيزى نگذشت چرچيل آمد صندلى خالى پهلوى من بود نشست احوال‌پرسيها رد و بدل شد
هامش
( 1 ) - در موقعى كه هلاكو بغداد را فتح كرد يكى خبر به ياقوت نويسنده برد كه چه نشسته‌اى كه بغداد را چاپيدند گفت كه هيچ مگو كه كافى نوشته‌ام كه بعالمى ميارزد چه رسد به بغداد تا ميرعماد و درويش چه بگويند .