تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
ناودان طلا پشت بدست‌اندازى كه هست ( حطيم ) دادم و فارغ - البال مشغول مناجات شدم . تلقينات حاجى على مطوف بدل من نچسبيد وظايفى بود انجام دادم آنچه او گفت گفتم حالى براى من حاصل نشد و مجال هم نبود مىبايست در ازدحام مراقب شانه بود كه به طرف معين باشد . بارى در حجر اسمعيل گفتم خدايا به اين در آمده‌ام چه بخواهم كه لايق باشد ، روزى مقرر است بيش از آنچه مقرر است نميخواهم . عربى زبان من نيست ميخواهم درد خود مرا فارسى بگويم به زبان حافظ كه از من فصيح تر است . گراور حرم
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم آبرو ميرود اى ابر خطاپوش ببار * كه بديوان عمل نامه سياه آمده‌ايم
در اين زمينه تضرعى شد حالى كه ميخواستم دست داد درخواست كردم كه ايران را كه وطن ماست از خودمان ببينيم و بروم و انشاء اللّه مستجاب است . با اين استغاثه من در هر موقع از خودم گذشته‌ام و هرجا آتش بوده است سعى در اطفاء آن كرده‌ام . همه مردند ما هم ميميريم راه نجات صنيع الدوله و آنچه بقلم من در خدمت به اين ملت مانده است مردنى نيست منت خدايرا كه چنين است و بهره از روزگار همين . من احوال خودم را بر وفق محفوظات و از خاطر نوشتم و بسيار مطالب است از ذهن دور ميماند و مطلب ديگر بخاطر ميرسد . در رجوع بنوشتجات بعضى حواشى در موارد خود ياد كردم و بعضى نوشتجات را لازم دانستم عينا ملحق كنم . منجمله مكتوبات اخوى محمد قلى خان است كه ضبط مىشود حكايت از روزهاى سخت است كه بر ما گذشت و گذشت . اگرچه اخوى نسبت قتل مرحوم را بمشروطه‌طلب داده است ، اينطور نيست مشروطه‌طلب دشمن صنيع الدوله نمىشود ، دزدان رشوه‌خواران كاركنان اجنبى در لباس مشروطه‌طلبند صنيع - الدوله زنده است و مخالفين او مرده . تاريخ هم سپهسالار را معرفى خواهد كرد هم صنيع الدوله را تا ناحق بر سر كار است حق پوشيده مىشود . صنيع الدوله يك نفر ايرانى بود عالم باكثر علوم ، فاضل ، صديق و دوستدار وطن ، در ايران قرينه نداشت و آثار او اگر نگذاشتند به زمان خودش صورت خارج حاصل كند آخر انجام پذيرفت و فراموش‌شدنى نيست . من مىبينم كه مجسمهء صنيع الدوله را جلوگار راه‌آهن خواهند گذارد .