تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ليون خودشان را بستار خان بسته‌اند ، ستار خان نمىتواند اطراف خود را اداره كند كار دولت با او بزدوخورد ميكشد در باغ اتابك سنگرى مىشود ( غرهء شعبان 28 ) پاش گلوله مىخورد در اين مورد شرحى به من نوشته است و افسوس خورده است كه نصايح شما را بسمع قبول اصغا نكرديم و حال چاره از دست رفته است . پسرش را به تبريز فرستاد ، كالسكه فرستادم از راه او را نزد من آوردند . مهربانى كردم و با اكراه تمام روى او را بوسيدم ، چشمش مجروح بود در اين‌موقع ميبايست مصلحت را بر قبول طبع مقدم داشت . مردم تبريز بستار خان علاقه دارند ، حقيقت آن عادت بد اين مرد شريف محل تأسف است اگر ستار خان سواد داشت و آن گرفتارى را نداشت مردى بود كه به كار مملكت مىخورد .

محاكمه در عدليه

ميرزا هاشم خان حاكم اهر پس از اتمام كار رحيم خان دوهزار و نهصد تومان از فراشباشى رحيم خان مأخوذ داشته بود ، براى من فرستاد . ديدم ستم بر ستم‌پيشه عدل است و داد وجه را بجمع خودم آوردم در مقابل مخارج و دو صورت شش ماهه يكى بوزارت داخله فرستادم به خيال اينكه مشروطه‌ايم و وزارت داخله داريم ، افسوس افسوس و يكى بانجمن ايالتى . موشكافها كه هستند و ميخواستند به من خدشه گرفته باشند مطلع شدند چسبيدند كه حاكم اهر بايد احضار و محاكمه شود گفتم حال مقتضى نيست صبر بايد كرد . چندى بعد كه اطراف اهر قرارى گرفت حاكم را خواستم ، نسبت‌هاى گزاف مىدادند ، بىپا بود دوهزار و نهصد تومان در عدليه مسلم شد . رحيم آقا سراسيمه نزد من آمد كه چه خواهد شد ؟ گفتم هيچطور نخواهد شد . گفت حاكم اقرار كرده است كه دوهزار و نهصد تومان براى شما فرستاده است ، گفتم درست گفته است . گفت چه خواهيد كرد ؟ گفتم كارى نخواهم كرد قدرى او را سربسر گذاشتم آخر عصبانى شد . گفتم انديشه نداشته باش برخيز برو به انجمن و صورت حساب ششماهه را كه فرستاده‌ام ملاحظه كن . خوشوقت شد ، رفت ملاحظه كرد و ديد دزد آمده است و چيزى نبرده ، چون بازار حامى صحت عمل من بودند و بتصور اينكه من رشوه گرفته باشم آشفته شده بودند رفع شبهه شد . من عمدا ريسمان داده بودم كه كار باينجا بكشد .

رقعهء ژنرال قنسول روس 7 ربيع الثانى سنهء 1328 تبريز

فدايت شوم ، رقيمهء شريفهء آن جناب به ايادى احترام وصول ارزانى داشت . بنده ابدا خبر از بيرون رفتن از شهر عده‌اى قشون دولت بهيه ندارد يقين مىداند كه هيچ‌جا ، از تبريز هنوز حركت نكرده‌اند و بىاطلاع آن‌جناب حركت نخواهند كرد احتمال ميرود كه براى مشق يا گردش رفته بودند . اگر واقعا رفته‌اند از رئيس قشون سؤال نموده‌ام بعد از رسيدن جواب فورا آن دوستدار را مطلع خواهم نمود . يكساعت ديگر پنج نفر قزاق خود اين ژنرال قونسولگرى مع مشهدى محمد غلام به نعمت‌آباد براى گرفتن دو نفر كه از اردوى ما فرار كردند خواهد رفت . زياده چه زحمت ، اقل اسكندر ميلر اين مكاتبهء ژنرال قنسول در جواب استفسار من است از علت بيرون رفتن عده‌اى نظامى .

احضار حضرت قلى رئيس طايفهء حاجى خواجه‌لو

حضرت قلى آنطور كه بايد سرنسپرده بود ، يكى از املاك خالصهء مشكين را تيول داشت . آبدارباشى مظفر الدين شاه فرمان به ملكيت آن ده كرده بود و به تبعهء روس فروخته . از قنسولگرى جد كردند كه حضرت - قلى بايد به تبريز حاضر شود . عمران خان پسرش كه به اردبيل نزد سردار ملى آمده بود پس از مراجعت سردار يكدو مكاتبه با من كرده بود در او جوهرى ديده بودم به او نوشتم پدرت را بفرست تبريز ، فرستاد . در كارگذارى مشغول مذاكره بودند ، گفتند حضرت قلى فرار خواهد كرد بايد توقيف شود . كارگذار نزد من آمد و اظهار كرد ، گفتم نميكنم ، گفت من مجبور ميشوم استعفا كنم ، گفتم بكن حضرت قلى حاضر است ، جهتى در توقيف او نمىبينم و سبب تحاشى رؤساى طوايف از حضور در تبريز نمىشوم ، كارگذار اصرار كرد