آن مربوط است ، قاليچه مانع اصلاح ، شاه هم مايل نيست ، بل متوسل بشيخ ، التيام راه ندارد ، مجلس تقاضاها دارد و مردم انتظارها ، شاه دروغ ميگويد ، مردم منتظر كه بورود اتابك شاه مشروطهطلب بشود ، شاه متوقع كه اتابك مشروطه را از اذهان ببرد ، روزبروز بر سوء ظن اينطرف و آنطرف ميافزايد ، هيچكس نميداند سرش بچه بالين است .
امين السلطان بين شاه ، مجلس ، سيد عبد اللّه و شيخ فضل اللّه چهار ميخ است .
مقصود شاه از احضار امين السلطان به عمل نيامد ، در شهر صحبت از سوء قصد نسبت باتابك سرزبانها است ، محرك كيست معلوم نيست ، روى سابقهها ظن بملىها برده مىشد ، صورتا هم باحضار شاه آمده بود ، عامه هم صورتپرست است ، حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى روز پنجشنبهء 19 رجب آمد منزل من ، از اوضاع شكايت كرد و گفت صلاح تو در استعفا است ، اتابك را مىزنند و از براى توهم خطر است ، گفتم راه سوء ظن به نيت اتابك بر من مسدود است ، سستى درعهد نميكنم ، بايد راه چاره پيدا كرد ، باتفاق به قيطريه رفتيم ، حاج ميرزا يحيى بكنايه و صراحه مطلب را عنوان كرد ، فرمودند امروز دوازده نفر از انجمن آدميت پيش من بودند ، رفع سوء ظن از آنها شد ، اطمينان دادند ، اشتباه در لفظ آدميت بود كه جاش خالى است ، اتابك هنوز انجمنچى را درست نمىشناسد ، انجمن آدميت بخصوص از عمال شاه است ، براى من شبهه نيست كه آن جماعت براى خواب كردن اتابك مأموريت داشتهاند يا كشف نيت او ، حاجى ميرزا يحيى كه به اوضاع آشناست عصبانى شد و مأيوسا رفت ، به من گفت تو فكر خودت باش ، من ماندم ، شب ميرزا محسن آمد و از طرف سيد عبد اللّه پيغامات داشت كه مطمئن باشيد ، سيد هم تصور كرده بود از طرف مليون خطرى باشد ، چنين نبود ، اطمينان ميداد ، منهم در شبهه افتادم ، زيرا اگر توطئه ملى بود من بىاطلاع نمىماندم ، از مركزى به من امر به كنارهگيرى ميشد ، ميرزا محسن رفت ، وزير همايون و اقبال الدوله گويا صاحب اختيار هم هستند ، صحبت از صدور دستخطى شد كه شنبه بمجلس برده شود ، حضرات رفتند ، وزير همايون همان شبانه راپرت بشاه ميدهد ، اين نزد ما محرز است ، به اتابك گفتم به حرف آدميت نبايد گوش داد ، اين جماعت بوئى كه بمشامشان نرسيده است آدميت است ، صحبت بسيار است ، بايد چاره كرد ، يا مرا مرخص بفرمائيد ، حتى تكليف استعفا به اتابك كردم ، مأيوس از رام كردن شاه نبود .
سواد دستخط تنظيم شد ، صبح شنبه دربار برديم ، وزراء هم آمدند ، نميدانم چه علت داشت كه صنيع الدوله هم آمده بود ، بحضور رفتيم ، شاه متغير است ، چه به او راپرت داده بودند كه لدى - الورود گفت آمدهايد دستخط عزل مرا بگيريد ؟ اتابك عرض كرد كه مسودهء دستخط حاضر است ملاحظه خواهند فرمود ، گرفت خواند ، قدرى ملايم شد ، چند كلمه را به خط خود اصلاح كرد « 1 » پاكنويس شد ، بصحه رسيد ، عصر شنبهء 21 رجب بمجلس « 2 » برديم خوانده شد و وكلا اظهار رضامندى كردند ، گفتند امير بهادر در جزء تماشاچى ديده شده بوده است ، پس از مجلس بعضى وكلا ، تقىزاده ، مستشار الدوله و غيره و آقا سيد عبد اللّه با اتابك در بالاخانه مدتى نشستند و صحبتهاى اميدبخش كردند ، تصور ميرفت كارى شده است ، در اين اثنا دبير السلطان پسر وكيل الدوله صنيع حضرت و موقر پسر ناظم السلطنه وارد شدند ، مظنون بودند ، ليكن صحبت بفراخور حال كردند ، من از حضور آنها خوشم نيامد ، در ديگران چه اثر كرد نميدانم ، ورود بيموقع ايشان توى ذهن مىزد ، پاسى از شب گذشته بود ، اتابك با سيد عبد اللّه رفتند ، مخبر السلطان همشيرهزاده چه فهميده بود كه دم درب عمارت باتابك گفته بود تأمل بفرمائيد درشكه بياورند ، همينجا سوار شويد ، متحمل نشده بودند ، دم در بزرگ هم ازدحامى بوده و درشكه دير ميرسد ، اتابك را ميزنند سيد بسلامت ميگذرد ، سه تير باتابك اصابت مىكند ، عباس نامى هم تيرى در دهانش خورده از پشت سر هم گفتند در ميدان جلو
هامش
( 1 ) - مسوده با اصلاحات شاه با مداد هم نزد من است .
( 2 ) - مجلس علنى در باغ پاى عمارت بود .