تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
درب منزل معين السلطان پنجاه قدم دور از درب مجلس ميافتد و از بغلش تعرفهء انجمن آدميت بيرون ميآيد ، اطباء تشخيص دادند كه خودش نزده است و اگر او قاتل بود داعى نداشت كه در طرف ديگر ميدان خودش را بزند ، آن هم دور از معركه ، اتابك هم هيچوقت مسلحى همراه نداشت . بدبختى عباس آقا اين بوده كه در آن محل تنها بوده . ملاقات دوازده نفر بعنوان آدميت و ورقه در بغل عباس آقا هردو دم خروس است . صنيع الدوله و من خواستيم حركت كنيم ، از كيفيت دم درب اطلاع نداريم ، در سرسراى مجلس امين الضرب جلو ما را گرفت و قضيه را خبر داد ، قدرى مكث كرديم و از در ديگر به منزل آمديم . اگر اين قتل از طرف مليون بود ميبايست از طرف دولت براى انظار خارجه هم كه بود تشريفاتى به عمل بيايد ، ظاهر بود كه بميل خاطر شاه شده است ، مختصر ختمى هم گذارده نشد ، در اينكه آن سه نفر شريك اين قتل بودند شبهه نماند ، سعد الدوله هم به منزل ميرزا حسين خان منشى سفارت اطريش كه نزديك مجلس است آمده بوده است ، درب مجلس موقر به نير الملك گفته بود شما اينجا نمانيد . در شب هفت عباس آقا بر قبر او ازدحامى شد و گلها ريختند و قضى الامر اتابك بدست دولتيها و بنام ملىها كشته شد ، مردم پنداشتند فتحى كرده‌اند و در تاريكى رقصى ميكنند ، حتى بعضى براى شهرت قتل اتابك را به خود نسبت دادند « 1 » و نسبت بيم بدولت ، اگر دولت بيمى داشت مجلس را بتوپ نمىبست . مردم بدگمان بر سر قبر عباس آقا تظاهرى كردند ، اگر گمان مردم را تصديق كنيم اتابك فداى مقاصد شاه شده است ، ميبايست از طرف دولت احترامى از جنازهء مردى بشهرت اتابك در داخله و خارجه بشود . روز ديگر خانواده از رفتن صنيع الدوله بمجلس مانع بودند ، ميرزا احمد خان حيدرى و جمعى به منزل ما آمدند كه اگر صنيع الدوله بمجلس نيايد مجلس سست مىشود ، در خدمت صنيع الدوله بمجلس رفتيم ، او پياده شد من رفتم بوزارتخانه . تلگراف مجلس بولايات در موقع قتل اتابك : « 22 رجب ، ديروز كه اتابك براى معرفى وزارت جنگ و عدليه بمجلس آمده بود دو ساعت از شب رفته در بيرون درب مجلس دو نفر مجهول - الحال اتابك را زدند و فوت كرد ، قاتل يا رفيق او بلافاصله خود را كشته ، مجلس شوراى ملى باتفاق امناى دولت مشغول تحقيقاتند ، قتل مرحوم اتابك اعظم از ضايعات عظيمه است . تلگراف سياسى است . » اوقاف جزء وزارت معارف است ، جمعى از سادات قمى عريضه بشاه داده بودند در شكايت از متولىباشى قم كه شصت سال است متولىباشى جواهر و اموال حضرتى را برده است ، سالى سى هزار تومان موقوفهء حضرتى را ميبرد و به موقوف عليهم نميرساند ، در بردن آب رودخانه تعدى مىكند ، اجزاى او بىمحابا بخانهء مردم ميريزند ، قبالهء املاك را به عنف از صاحبانش ميگيرند و دادخواهى كرده بودند . دستخط بالاى عريضه شد : « وزير معارف و اوقاف ، در اين خصوص خودتان يكنفر بفرستيد بدقت به عمل موقوفه رسيدگى نمايد ، قرارى بدهد كه اسباب آسودگى مردم فراهم شود . » يك ماه گرفتار جنجال قمىها بودم و ضمنا شاه و اتابك سفارشى از متولى ميكردند ، در تعقيب مسئله متولى محكوم شد بجاى دو هزار و پانصد تومان دوازده هزار تومان باجزاى
هامش
( 1 ) - بعدها از اورنگ كه در ادسا محمد على ميرزا را ملاقات كرده بود شنيدم كه محمد على ميرزا دو نوبت تأسف بر قتل اتابك خورده بود كه خبط كردم . دبير السلطان در موقع فوت نزد اورنگ اقرار بمداخله در قتل اتابك نموده بوده است كه در جبران چه چاره كند .