تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
شاگرد مدرسه چه بگويم كه دو كلمه خوانده است و از هيچ‌جا خبر ندارد ، آنچه كرديم اعتماد بين دولت و ملت حاصل نشده ، طرف مجلس را آرام ميكنم ، از دربار دم خروس پيدا مىشود ، شاه را بر سر موافقت مىآوريم جلو انجمن آذربايجان و درب منزل ظل السلطان بمب به طرف شاه مىاندازند شاه نسبت را به تند روان مجلس و ملت ميدهد ، از اينطرف گفته مىشود كه تحريك دربار است ، چه‌جهت داشته است كه كالسكه خالى بجلو برود و شاه در اتومبيل از عقب ، پس توطئهء خودشان بوده است ، هفته‌اى به استنطاق حيدر عمواغلى ميگذرد ، ظل السلطان محل سوء ظن بود ، انجمن آذربايجان هم شريك شد « 1 » . پس از آنكه شاه بمجلس تشريف بردند و قسم خوردند و تصور ميرفت فى الجمله اعتمادى در بين آمده است ، بمب روز جمعهء 25 صفر 1326 در خيابان ماشين كه به سمت كالسكهء شاه انداختند و جمعى را تلف كردند هرچه رشته شده بود چله كرد . ملك المتكلمين ، متهم بارتباط با ظل السلطان است ، سيد جمال با دربار ( بقول صاحب اختيار ) العهدة على الراوى ، و هردو علمدار مشروطيتند ، حاجى محمد اسمعيل مغازه معلوم نيست چه‌كاره است . يكصد و سى انجمن در شهر داير است « 2 » غالب مخرب مجلس و وابسته بمراكز مختلف . متمم قانون اساسى شش ماه وقت مجلس را گرفت و لقمه از حوصله بيش بود . بر سر مادهء هشتم متمم قانون اساسى در تساوى حدود ملل متنوعه كشمكش‌ها شد و جماعتى معتكف مجلس تا علما به لباس اغماض طرح ماده‌اى ريختند ( قصاص مسلمان بعوض غير مسلمان ) . روزنامجات باغراض گوناگون آبرو براى كسى باقى نگذارند ، اگر احيانا حقيقتى يا دردى را موضوع مقاله قرار ميدادند لهجهء زشت و ظهور دمهاى خروس اصل منظور را از بين ميبرد ، معلوم نبود از زبان كى سخن ميگويند . زنى بمردش از دشوارى بچه‌دارى سخن مىگفت ، مرد را عقيده آن بود كه چندان دشوار نيست ، گفت من بچه مىشوم ، نگاه كن مرد قبول كرد كه رل زن بازى كند ، بچه گفت ننه من ماست ميخواهم ، ماستى فراهم كرد ، گفت حالا شيره مىخواهم ، شيره را هم حاضر كرد ، گفت بريز توى ماست ، ريخت ، گفت نميخواهم شيره را دربياور ، ماند معطل ، بچه دست گذارد بگريه و زارى و فرياد . حال مجلس ما تازه چرخ پرآرزو و بىحوصله است ، دولت ما بچه‌تر ، دايگى بعهدهء من افتاده است ، انواع تحريك از طرف مخالف و موافق در كارست ، دوست از دشمن شناخته نميشود ، پسرهاى رحيم خان چلبيانلو در قراجه‌داغ بتحريك مركز آشوب راه انداختند ، جمعى در حضرت عبد العظيم ، البته به تحريك نشسته‌اند كه مجلس خلاف شرع است ، در ولايات غوغاى متمم قانون اساسى ، همه مانع اقدامات در اصل مقصد ، علماء بر سرطراز اول در جدل ، اسباب كار مفقود ، پر جبرئيل در آسمان هفتم ، اصحاب حل و عقد مانع پيشرفت ، دولتى بدخواه ، مجلسى بدبين ، سوء ظن از دو طرف توقع از مجلس بيشتر چه ديه با عاقله است .

صحبت من در مجلس

انواع تحريكات در كار است ، جماعتى وزراء را محرك مجلس ميدانند و جماعتى مجلس را محرك وزراء ، فارسى بگوئيم بعضى تغييرات را كه مجلس خواسته است تحريك وزراء ميدانند ، نه از سوء رفتار خودشان ، بعضى امور هم علت وقوع در خودش است ، مثل كشمكشى كه بر سر انتخاب انجمن ولايتى رشت اتفاق
هامش
( 1 ) - جماعات اشخاصى مخصوص براى ساختن دروغ دارند ، رطب و يابس حق و باطل بهم آميخته است . ( 2 ) - منجمله انجمن اشراف در تحت رياست امير خان پسر سپهسالار آقا وجيه ، مخلص هم در آن انجمن وارد بودم ، يعنى دعوت شدم و ده تومان هم وروديه از من گرفتند و از من احتراز ميكردند ، صورت تقويت مجلس بود و در عمل تخريب ، روزنامه‌ها جز تجزيه كردن ، زشت گفتن ، تهمت زدن ، حرفى نداشتند ، گاهى تذكر بانقلاب فرانسه كه هيچ تناسب با وضعيت و احوال ما نداشت .
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 151 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )