سعد الدوله كه از رياست مجلس مأيوس شد درس حقوق سلطنت بشاه ميداد ، احتشام - السلطنه در ادارهء مجلس تندى را از حد گذراند ولى صميمى بود .
من سعى دارم بيطرف بنگارم و از حد وسط قدم بيرون نگذارم ، ظل السلطان ميخواهد شاه بشود ، عمال او تشوير افكار ميكنند ، حتى روزى صنيع الدوله و مرا خواست كه بپزد زياد خام بوديم ، چندنفرى كه بوديم ميانه را هرچه مىبستيم پاره ميكردند ، چندنفر از وكلا آتش را باد ميزنند ، سوءظن مفرط وكلاى آذربايجان بمحمد عليشاه كه او را از تبريز ميشناسند سبب است ، بهيچوجه اعتماد حاصل نميكنند ، شاه شش دانگ تابع روس است ، فوجى از افواج روس باسم شاه بوده است ، وقتى در تبريز درسان لباس آن فوج را دربر ميكنند « 1 » از سفارت انگليس بوزير دربار غلامحسين خان غفارى گفته مىشود كه چون با وليعهد محرميت داريد به او بنويسيد كه زياد يكطرفى نبايد بود ، شاپشال نامى بين شاه و سفارت روس رافع است و مردى نالايق .
جوانان بىتجربه هركدام رسالهاى از انقلاب فرانسه در بغل دارند و ميخواهند رل ربسپير و دانتن را بازى كنند و آخر كار آنها را ندانستهاند ، گرم كلمات آتشينند ، از برودت آخر كار اطلاع ندارند .
روزى در صحن مجلس يكى كه نمىشناختم به من گفت بملت خيانت كردى ، گفتم از چه راه گفت وكيل نشدى ، گفتم اگر وكيل ميشدم چه ميكردم ، گفت حالا تو از طرف دولت ميآئى هشتاد نفر وكيل را مجاب ميكنى اگر وكيل بودى دولت را مجاب ميكردى ، گفتم شما ملتفت نيستند ، اگر من وكيل بودم يك رأى داشتم و كسى نبود كار مرا بكند ، من در ضمن اعتراض مطلب را بوكلا حالى ميكنم و در دولت بصلاح حرف مىزنم ، غلبهء من در مجلس عين مغلوبيت بود ، اما بفلان
هامش
( 1 ) - عكسى از محمد على ميرزا سواره در آن لباس بدست قنسول انگليس ميافتد .