تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
افتاد ، نويسندگان مغرض كه هركدام سر به جائى سپرده‌اند آنچه نبايد نوشت نوشتند ، غافل كه از كاستن قوت اجرا آشوب و فساد قوت ميگيرد و شايد همين منظور است ، در هرحال وزراء بدبخت مسئولند ، امروز تكليف ملت و مجلس تقويت قوهء اجرائيه است ، بست نشستن طبقات كارى است سهل ، اخبار فسادانگيز نبايد منتشر كرد كه در ولايات اثر بد ببخشد يا در تهران مخل كار باشد ، نه بست‌نشين خوش‌نيت است ، نه منتشرين اخبار ، ايلات آزادى را بفساد ترجمه ميكنند . حال انصاف بايد داد كه با اين اسباب ناكوك و اغراض مسلوك كدام قانون از مجلس گذشت كه اجرا نشد ، كدام كتابچهء دستورالعمل بدست وزراء داده شد كه عمل نشد ، آيا در اجراى قانون ايالتى يا بلدى كوتاهى شد يا برگشت تيول و تسعير متروك ماند ، دوخار در چشم تيولدار شكايت مجلس از چه‌راه است ، اين وزراء نباشد وزراى ديگر ، نه قانون را مجلس بايد بدست بدهد ، از ماليهء بىبودجه ، عدليهء بىتكليف ، ادارات بىنظامنامه چه ميخواهند ، همهء اين امور بفرصت تنظيم تواند شد ، آن طفل يك‌شبه كه ره يك ساله ميرود شعر است و اگر كسى براى خود كار كند قانون دماغى ساخته است ، وانگهى هيچكس امروز بدون قانون تمكين ندارد ، قانون اساسى ، قانون داخله ، قانون سنا ، قانون روزنامه ، قانون ديوانخانه در مجلس معطل مانده است ، قانون را بگذرانيد اجرا بخواهيد ، وقت مجلس را بتحريكات مزورانه ميگيرند ، بالاخره بايد ملت و وكلا بدانند كه اصلاح يك مملكت آشفتهء بهم‌ريخته تدريجى الحصول است ، امروز اهم كارها بانك ملى است ، حرف بسيار گفته شد و اقدامى نشد ، جا دارد كه از اين بابت وزراء از مجلس شكايت كنند ، فعلا از براى رفع ازدحام و آسودگى ضعفا و ارباب حقوق تدبيرى شده كه وزير ماليه به اطلاع مجلس خواهد رسانيد . قانون روزنامه را من در تصدى وزارت علوم از روى قانون فرانسه به هفت آب گلاب شست‌وشو داده به مجلس بردم ، گذشت ، اما عملى نشد ، چه نظر در انقلاب بود ، هرروز دچار تعرض سفيرى ميشديم ، طبع مردم ما هزل پسند است ، هركه بيشتر بدولت حمله بياورد مشروطه‌طلب‌تر است و لو گماشتهء دولتىها باشد ، مجلس طرح قانونى در منع رشوه ريخت ، فقط نسبت بعمال دولت ، دولت حسن اقبال كرد لكن گفت عمومى باشد ، طرح زير زانو گذارده شد و درنيامد . در اوايل كه روزنامه در تحت مسئوليت وزارت علوم بود ، روزنامهء تمدن تنديها كرد ، شاه مرا خواست ، اظهار تشدد و تغير نمود و حال آنكه روزنامه زنك را بدرب سراى اتابك گسيل كرده بود ، بعد كاشف به عمل آمد كه هزار تومان انعام بمدير مرحمت شده است ، از عبارات شاه احساس كرده بودم كه سروته ندارد .

احضار امين السلطان

من به ميرزا احمد خان نوشته بودم كه تا من اطلاع ندهم بايران تشريف نياورند ، معين التجار ، مغرور ميرزا ، صاحب اختيار و غيره بر خلاف نوشته بودند احضار شد و آمد . در اين‌موقع رقعه‌اى از اتابك به من رسيد كه گراور شد . اشاره به مكتوب من دارد . آزاديخواهان در بادكوبه ، در رشت و تهران مخالف اتابكند ، در آن اوقات كه صحبت از آمدن اتابك بود ميرزا عباس خان مهندس كه از بادكوبه ميگذشت مورد حمله شد ، منتها تير كارى نبود ، اتابك را مستحفظين محل بسلامت به كشتى رساندند و بيشتر اسباب سوء ظن شد ، ان الشياطين يوحون بعضهم الى بعض ، اين نسبت جسارت نيست ، باندازه‌اى حق و باطل آميخته است كه صالح از طالح امتياز نمييابد . اشخاصى كه از قبل از مسافرت به مكه اتابك را ميشناسند ، از افكار اتابك بعد از مسافرت مستحضر نيستند ، هركس هرچه دربارهء او تصور مىكند ، من بعد از مسافرت چين و ژاپن او را خوب و متوجه مصالح مملكت ميدانم ، در ينبوع از قرضهء دوم در صحبت با معز السلطان اظهار ندامت ميكرد ، گفت من كه نتيجهء قرضهء اول را ديده بودم قرضهء دوم را چرا كردم و از صحبتهاى ماركى ايتو تنبهى حاصل كرده بود ، اشكال دوم عبور از انزلى و رشت است ، جماعتى در انزلى