اين خطابات رقيمه روى فكر قضا جريان است و عادت ديرينه ، بدرب خانه رفتم ، اول شب بود هشت فقره تقاضاى مجلس را بردم ، مشيرو الدوله باقبال الدوله داد بعرض برساند ، جواب آورد كه مشروطه و انجمن را شاه قبول نفرمودند ، عزل موسيو نوز و غيره قبول شد ، بمشير الدوله گفتم اين جواب را من بمجلس نميبرم ، جماعتى از رجال حاضرند ، هركس چيزى گفت ، همه از مقصد دور ، مشير الدوله در هيچمورد اظهار عقيده نميكند .
گفتم اگر صلاح ميدانيد بگويم در مملكت اسلامى مشروطه چه معنى دارد ، مشروعه باشد .
همه پسنديدند ، در نظر خودم مشروعه اگر كما هو حقها مجرى باشد پدر مشروطه است ( نه آنكه آخوندهاى بىسواد گفتند ) وزير همايون حاضر بود ميدانستم بعجله راپرت خواهد برد و خواهد گفت من بفلانى ياد دادم اينطور بگويد ، آمدم بمجلس جواب را ابلاغ كردم حال پاسى از شب گذشته است ، سعد الدوله گفت مطلب تمام است ، منظور عزل موسيو نوز بود ، تقىزاده با او طرف شد كه بخاطر تو ما عزل نوز را جزء مطالب آورديم و الا عزل موسيو نوز چه اهميت دارد ، ما مشروطه ميخواهيم ، غوغا شد ، سيد عبد اللّه گفت در اين باب بيست و چهار ساعت مهلت بايد ، روى سخن با ما است ، من به منزل آمدم .
تحصيل دستخط مشروطيت
روز ديگر نزديك ظهر بمجلس رفتم ، گوشهاى نشستم ، هركس چيزى ميگفت ، وكلاى اصناف يك سمت جرگه داشتند ، ميرزا محمود كتاب فروش و حاجى محمد تقى بنكدار گفتند ما مشروطه ميخواهيم و فلانى براى ما خواهد گرفت ، وكلاى آذربايجان چشم گشودند ببينند فلانى كيست وقت ناهار بود برخاستند ، شرف الدوله و احسن الدوله نزديك من آمدند ، دامن مرا گرفتند كه اگر ميتوانى كارى بكن ، خانه و عيالات ما در تبريز گرو مشروطه است ، گفتم فعلا چلوكباب حاضر است و بىشرط بايد صرف كرد . « 1 »
بعد از ناهار به صنيع الدوله عرض كردم ، كميسيونى بكنيد ، چند نفرى باشند درست صحبت كنيم ، در اطاق رياست كميسيونى شد ، امين الضرب ، تقىزاده ، مستشار الدوله را بخاطر دارم گفتم در كارها تدبير هم جايز است يا بيهوده سر به ديوار بايد زد ؟ گفتند منكر ندارد ، گفتم شرحى به مشير الدوله بنويسيد كه وكلا خوب ميدانند كه از آن روز كه دستخط مظفر الدين شاه صادر شد منظور ملت به عمل آمد ، لكن به هيچ زبان نمىتوانيم اين معنى را حالى اهالى تبريز و اصفهان و غيره و غيره بكنيم ، چهار مادهء قانونى هم تصويب كنيد در اختصاص سلطنت ايران به شخص محمد عليشاه و استقرار وليعهد بموجب فرمان او مشروطيت ايران و استقرار انجمنهاى ولايتى ، نامه نوشته شد به خط مستشار الدوله چهار ماده هم تصويب شد ( در سلطنت محمد على شاه چند نوبت كار به تراشيدن كشيد ) اعلانى هم در تبريز از طرف قنسولگرى انگليس چاپ شده بود مشتمل بر دستخط مظفر الدين شاه و دستخطى از محمد على ميرزا در تأييد دستخط شاه و اعلانى از طرف قنسولگرى باينكه شاه مشروطه را بملت مرحمت فرمودند ، نسخهاى از آن اعلان نزد وكلاى آذربايجان بود ، آن را هم ضميمه كردم و گفتم دو مادهء اول را رشوه مىدهم ، سوم را ميگيرم و چهارم را متعرض نمىشوم ، آمدم بدرب خانه ، نامهء مجلس را دادم بمشير الدوله گفت خودت ببر ، گفتم چهكارهام پادوى هستم بذوق خود ، حشمت الدوله حامل شد .
مشير الدوله احضار شد ، مرد خوب لازم نيست مرد ميدان هم باشد ، چيزى نگذشت من هم احضار شدم ، شاه در تالار برليان جلو درب اطاق عاج روى صندلى جلوس فرمودهاند عضد الملك و مشير الدوله روى زمين ، مقابل شاه ميز كوچكى فى ما بين است ، شاه غضبآلود فرمودند مطلب چيست ؟ عرض كردم شرحى است كه بصدر اعظم نوشتهاند ، فرمودند مشروطه در دستخط شاه و
هامش
( 1 ) - گروهى در شاهزاده عبد العظيم نشستهاند كه مجلس بر خلاف اسلام است ، غالب ذاكرانند و اهل منبر و بى خبر ازأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ .