است و در بر نكاح بسته و خلق را به بربريت ميكشاند ، بىناموسى با دزدى و دروغگوئى دست به گردن است .
آخر تدبير در حفظ بيگناهانى كه بتقصير گناهكاران بوجود آمدهاند ايجاد زايشگاه و كودكستانها است كه چون بگردش نميرسى واگرد .
عقل انجام عشق مىبيند * هم از اول نميكند آغاز
چو چارهء هوست از طريق عقل نشد * رها كنيم و سر رشته را نگهداريم
در ژاپن طايفهاى از زنان ( گيشا ) به سمت مجلسآرائى شناخته شدهاند ، حرفه شده است و قباحتى ندارد .
يكى از نويسندگان گويد اگر ساعتى را كسى بدزدد سياست دارد ، چون ساعت را عوض بدست مىشود آورد ، پردهء عفت كه بلاعوض است طرف توجه نيست .
عند الواقع عقد جز ايجاب و رضايت طرفين نيست ، چه حكم ميتوان كرد ، مگر اينكه آن مرد آن دختر را متكفل شود ، با تفاوتهاى زندگى چه بايد كرد ؟
سان لشگر در برلن
سان سوار را در گچسر نوشتهام ( صفحهء 71 ) احتشام السلطنه دعوت بتماشاى سان در كنار برلن كرد . رفتيم ، صف اول را گرفته بودند ، محلى مشرف بر ميدان سان براى تماشاچيان معين بود ، جماعتى پياده و جماعتى در درشكه مهياى تماشا بودند ، ميدان خوب ديده ميشد ، روبرو طاقنماهايى براى دستگاه امپراتورى و رجال آشنا مرتب بود . افواج ميگذشتند ، پياده ، سواره و توپخانه ، آراستهتر از آنكه بقلم بيايد .
موزيكانچى دودسته بيشتر نبود ، يكى پياده ، يكى سواره ، چيزى از آن سان فراموش نميشود و فوقالعاده مايهء ضحك بود اسب طبالچى سوار بود كه بىطبالچى دو نوبت وظيفهء خود را در كمال نظم انجام داد ، نوبت دوم و سوم كه افواج سوار سان دادند ظاهرا طبالچى زمين خورده بود ، اسب در كمال مهارت در محل معين از صف خارج مىشد ، دورى مىزد . در جاى خود قرار ميگرفت .
محل طبالچى در حركت دست راست بود ، در موقعىكه موزيك توقف ميكرد تا دسته رد شود ميبايست طبال بدست چپ تيپ بيايد و از براى اين كار مجبور بود در قوس معينى چرخ بزند و عادتا يابو اين كار را ميكرد و نكته اين بود كه طبالچى دو دست بيشتر ندارد و هردو در زدن طبل به كار است ، افسار يابو بسر خودش است ، در اثر تربيت و مشق بوظيفهء خود عمل مىكند ، در مملكتى كه اسب و ماديان رياضىدان باشند ، تعجب ندارد كه يابو هم مشق نظامى بداند ، آراستگى و نظم لشگر آلمان بجاى خود ، كيفيتى كه بخاطرم مانده است همان حركت يابوى طبالچى است كه در وظيفه تخلف نميكند .
تفريح پوتسدام
دختر ديتريثى شوهر كرده است و در پوتسدام مىنشيند ، روزهاى يكشنبه با برادرش به پوتسدام ميرويم ، پنج قطعه آلات رصد كه آلمانىها از