تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بنويسيد ، در ضمن عزيز خان خواجه وارد و صحبت قطع شد . نارضامندى انگليس و ارادهء مظفر - الدين شاه به مسافرت بفرنگ و استنكاف اتابك از قرض بدون تضمين مصارف كه چون قرضهاى اسبق هباء منثور نشود ، كار را به استعفاى اتابك كشانيده من در خدمتشان سفرى شدم و شرح آن مسافرت را از حركت از تهران تا مراجعت به اروپا عليحده نوشته‌ام كه مجلدى است ، قصد من از اين مسافرت نفوذ در افكار اتابك بود چون منظور در مصاحبت تلماك ، پس از مراجعت به اروپا چندى در برلن بودم ، از مخبر الملك و و صنيع الدوله مكتوب رسيد كه مراجعت مرا خواسته بودند .

مكتوب مخبر الملك به برلن

قربانت شوم ، بعد از اينكه شما هم داخل در عنوان يقولون بافواههم شديد و حركت كرديد تا امروز كه بيست و چهارم شوال است از شما بعد از خروج از خاك ايران شش كاغذ ، دو كارت و دو تلگراف رسيده است ، كاغذ ششم كه با چند عكس در مراجعت از پكن از تين‌تسن فرستاده شده بود پس از چهل روز باينجا رسيد و مثل ساير كاغذهاى شما اسباب خوشوقتى همه گرديد بنابر كاغذها در اين سفر الحمد للّه همه‌جا خوش بوده‌ايد ، اميد است كه بخواست خداوند بقيهء مسافرت نيز بخوشى و سلامتى بگذرد و به زودى چشم دوستان بديدار شما روشن شود و از شنيدن شرح مسافرت محظوظ گردند ،