در پلنى ( لهستان ) زانى را از آلت مىآويختند و كاردى به او ميدادند كه از بيم هلاك خودش را خواجه كند .
در اسپانى شوهر مجاز بوده زنش را با فاسق بكشد ، نوشتهاند ژان سوم بزنى گفت اگر زنا بدهى و شوهرت ترا بكشد او را عفو خواهم كرد ، گفت به اين قاعده مرا هم خواهيد بخشيد ، چه من شوهرم را با زنى ديدم و او را كشتم .
ساكسنها زن را ميسوزانيدند و فاسقش را بالاى خاكستر او ميآويختند .
در رم وقتى بىبندوبارى رواج داشته كه اردوان سوم اشكانى قيصر را برفتار بروتوس ملامت نمود ، خانمهاى محترم ! خود را فاحشه بقلم ميدادند تا دست آزاد و پاى فراخ داشته باشند .
گراور داماد و عروس
مالينا زن كلوديوس در غيبت شوهر بنكاح ديگرى درآمد . زهى نكاح و بىعصمتى را يكى از اسباب اضمحلال دولت روم دانستهاند .
در مكزيك زانيه را پس از ثبوت قطعهقطعه كرده تناول مينمودند ، البته بشوق ضيافت چندان باريك هم در حجت نميشدهاند .
دوشيزهء پولادى
در موزهء اشتوتگارت مجسمهاى از پولاد ديده شد كه بهيكل زنى است توخالى ، در دارد و باز مىشود به درب آن ميخها نصب است ، زن خودباخته را ( زانيه ) در آن باز مىداشتهاند و در را مىبستهاند ، آن ميخها به بدن زن مىنشسته و او را هلاك ميكرده .
در قوانين اخير ، قائل بتخفيف مجازات شدهاند بعضى افشاء و اقرار بفحشا را در محكمه لازم ميداند كه از بىپروائى جلوگيرى شده باشد ، بعضى معتقد بمسامحه شدهاند كه هتك شرافت است ( زهى شرافت ) و اين تشويق بجسارت است .
در شرع نبوى ، حد همان سنگسار كردن است لكن اثبات بىنهايت دشوار ، حتى آنكه نسبت زنا به كسى بدهد و اثبات بشهود نتواند مجازات دارد .
در آيهء 17 از سورهء نور است ؛ آنكه دوست ميدارد فحشا را شهرت بدهد از براى او عذاب دردناك است و باز آب توبه آتش گناه را مينشاند و اعادهء شرف ميدهد ، مگر اينكه از شنيدن بوى گل توبه را بشكنند .
حكم الولد للفراش ، از توسل به ازلام مرد را مستغنى مىكند ، احتياج نيست كه در خدن به ازلام معين كنند بچه از كيست .
در صدر اسلام نوبتى اردو ديروقت به مدينه رسيد ، امر شد كسى شبانه به شهر نرود سه نفر تخلف كردند ، مرد بيگانه نزد زن خود ديدند ، يكى كشت ، يكى طلاق داد « 1 » يكى برو نياورد پيغمبر ( ص ) فرمود آنكه كشت مجازات دارد ، آنكه طلاق داد غيرت ،
هامش
( 1 ) - طلاق كه در سنت كاتوليك صعوبت دارد ، در اسلام بىاشكال است و باز پيغمبر ( ص ) فرموده :
« ابغض الاشياء عندى ، الطلاق » بدترين چيزها نزد من طلاق است ، اين است رجوع قرار دادهاند .