تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

مسافرت به آنورس

اتابك نيمى بعذر خريد كشتى و نيمى براى طفره به آنورس مسافرت كرد . سعد الدوله « 1 » وزير ايران در بلژيك و مفخم الدوله در اطريش همراهند ، گفته شد كه روز ورود به آنورس جشنى است و رئيس بندر ضيافتى مىكند ، تصور ميرفت گوشه‌اش ما را هم بگيرد رفتيم ، وليعهد بلژيك با ملكهء آتيه به بندر آمده بودند ، كشتى نوسازى را به آب بيندازند و با تبر ببازوى ملوكانه رشتهء كشتى را بگسلانند ، ما را در اطاق كوچكى جادادند ، هوا گرم است كسى از ما احوالى نپرسيد ، معلوم نبود سعد الدوله چه تصور كرده بود كه بىدم و دود مانديم ، حتى آب بدست نيامد سعد الدوله بدستيارى گوترمان جواهرفروش قنسول ما در آنورس توطئه ديده بودند كه كشتى شكارىئى را متعلق بيكى از خوانين آلمان بايران بفروشند ، در اين حيص و بيص آن كشتى به بندر رسيد و زنبوركى دركرد ، باحترام اتابك ، معلوم شد ما هم بلى ! از آن اطاق تنگ كه با كيفيات موجوده زندان مينمود بكنار كشتى آمديم و در دامن زليخا كه اسم كشتى است نفسى تازه كرديم ، ماحضرى صرف شد ، 16 ژوئيه 1902 سعدى دارد ؛ شلغم پخته مرغ بريان است ولى ما مرغ سرد داشتيم و كباب گوشت گاو با سالاد پنير ، ميوه ، بستنى ، كانه مائدهء بهشت بود ، نعمت غير مترقبه وجود غليان بود ، مفخم الدوله دامن بكمر زد و غليانى چاق كرد و اتابك را سر كيف آورد . اين كشتى سفرى به بندر بوشهر رفته بوده است ، غليان تنباكو و ذغال از آنجا است سعد الدوله مرقبات مىچيند كه كشتى را در سيصد و پنجاه هزار فرانك آب كند ، اتابك مايل است چند روزى از اردو دور باشد ، به بندر فلسينگ از بنادر بلژيك رفتيم ، موقع شام است ، شامى در غذاخورى با ساز صرف شد ، دستهء سازندگان اطريشى در اين محل مهمان‌نوازى ميكنند ، اركستر مركب بود از هشت نفر خانمهاى وينه ، ساعتى خوش گذشت ، مخارج با سعد الدوله است ، حضرات مستزادى هم علاوه بر پرگرام نواختند و به صد فلرن علاوه نوازش يافتند ، از اينجا با كشتى به رتردام رفتيم . اتابك بحجره رفت ، دو سه گل يقه خريد ، يكى هم به من داد ، از رتردام با راه‌آهن به لاهه حركت شد ، صمد خان مأمور ايران است . شب را مهمان او بوديم ، اتابك را به اسخونينگن برد كه بندر لاهه است . پيرى « 2 » دارد كه محل تفرج و در آخر آن ميان دريا رستورانى است مدور ، ميان آن سالنى كه براى رقص است به طرف دريا ايوانى كه منظره است ، چاى آن صرف شد ، پير ( كرپى ) پلى است كه در بنادر كشتى كنار آن ميايستد ، اينجا مخصوص تفرج است ، اين پل كه در بنادر آن را پير ميگويند قريب شصت متر طول دارد و هشت متر عرض ، مستقيما در دريا كشيده دو طرف آن پايه‌هاى آهنين نصب و از پايه‌هاى چپ و راست اقواسى آهنين بهم متصل و به همه لامپ‌هاى برقى نصب كه چون روشن شوند ، پل دهليزى است از چراغ برق ، بسيار با تماشا ، گفتند در هفته دو شب چراغان است ، امشب نوبت چراغان نبود ، مدير لحظه‌اى شير برق را باز كرد تماشا كرديم . شامى بىساز صرف شد ، روز ديگر با كشتى زليخا به استاند آمديم ، كدورتها همچنان باقى است حكيم يكصد هزار فرانك انعام سوغات گرفته است و راضى نيست و اتابك بيشتر نميدهد ، كشتى را پازارگاد ( پارسكده ) ناميدند ، و قرار شد به بوشهر برود ، كشتى بنام پرس پليس در بوشهر داريم كه صنيع الدوله در برم داده بود ساخته بودند .
هامش
( 1 ) - از شرينكاريهاى سعد الدوله اين بود كه مقدارى ده شاهى داده بود مطلا كرده بودند و به ملازمين ركاب ميداد ، در تهران هم يكى از محترمين اين نقش را برآب يا رنگ را بر ده شاهى زده بجاى پنجهزارى طلا وسيلهء گرفتن رياست ماليه كرده بوده است و در امثال است كه شخصى كوزه‌اى پر خاك كرد و در آن را بشيره آلوده براى قاضى برد و سجل گرفت ، قاضى چون در كوزه را گشود جز خاك در آن نبود . ( 2 ) - پير پلى است كه در دريا مىبندند تا جائى كه عمق كافى براى توقف كشتى بدست بيايد .