تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
عهدى بوده است كه باتفاق بكربلا مشرف شوند ، گفت ديروز در حضرت عبد العظيم بودم ، شب را در حرم بيتوته كرده ، صبح در منزل خوابيده بودم ، خواب ديدم درب منزل سر راه ايستاده‌ام گرد و خاكى پيداست و كالسكه‌اى بسرعت ميآيد ، نزديك شد ، ديدم مخبر الدوله در كالسكه است ، سر از كالسكه بيرون آوردند ، فرمودند ما رفتيم گفتم كجا ، گفتند كربلا ، گفتم عهدى داشتيم ، گفتند نوبت شما نرسيده و دور شدند . عماد الدوله با ما همسايه بود و آمدوشد داشتيم مردى آراسته و از مال دنيا پيراسته ، هفتصد تومان برات حقوق داشت ، صنيع الدوله موافق حكم كلى ربع آن را ميتوانست بپردازد ، از قرار تقرير خودشان شرحى بپدرم نوشته بودند ، ايشان تكليف تبعيض را روا نداشته چهار صد تومان از براى شاهزاده فرستاده بودند و معذرت خواسته ، پس از برگذار شدن ايام سوگوارى روزى شاهزاده به منزل ما آمدند و اظهار فرمودند كه آن چهار صد تومان قرض من است ادا خواهم كرد و ما نمىدانستيم بعد بكتابچهء حساب رجوع كرديم زير قلم چهار صد تومان باسم شاهزاده مرقوم فرموده بودند مطالبه نميشود ، نوبت ديگر كه شاهزاده اظهار كرد خدمتشان عرض شد كه نظر بيادداشت پدرم مأذون بمطالبه نيستم . پس از فوت پدرم ، موافق رسم معتاد ميبايست خدمت شاه رسيد ، صنيع الدوله من و محمد قلى خان باتفاق رفتيم ، سه سردارى ترمهء اميرى حاضر كرده بودند ، لابد دربر كرديم و شرفياب شديم ، لقب پدرم را بمخبر الملك اخوى بزرگ دادند ، من شدم مخبر السلطنه و اخوى محمد قلى خان مخبر الملك

معاملهء امين الدوله با صنيع الدوله

پس از تعيين وزير ماليه ، خزانه از صنيع الدوله منتزع شد ، ضرابخانه با او بود ، خزانه خالى است ، بنائى لنك و حكيم الملك پول ميخواهد ، امين الدوله يك صفحهء تمام در ضرورت مساعدت به خط خود نوشته بدستخط مفصلى از مظفر الدين شاه در حاشيه آراسته ، براى صنيع الدوله فرستاد و از بابت ماليات ضرابخانه تقاضاى شصت هزار تومان مساعده كرد كه نزد من حاضر است و قابل گراوور ، پولى در بساط نبود ، صنيع الدوله از نقره‌هاى ضرابخانه در بانك استقراضى گرو گذارد و آن وجه را راه انداخت كه بتدريج وجه بانك را پرداخته نقره‌ها را بگيرد سكه شود و به صاحبانش پرداخته ، هفتهء بعد ضرابخانه را از صنيع الدوله گرفته به امين الضرب داد و در ضمن عقد خارج معروف شد ماهى پنجهزار تومان امين الضرب بمحسن ميدهد و اين بدون تقلب در عيار ممكن نبود . اين شد رفتار امين الدوله با آن دواعى و انتظاراتى كه بود ، نمگوئيم صنيع الدوله امين خيرخواه و وطن‌دوست بود ، اما از هر جهت بر امين الضرب با آن سوابق ترجيح داشت ، حقيقت اين حركت بهت‌آور بود ، بالفرض مصلحتى غير از ماهى پنجهزار تومان محسن و صرف‌نظر از بعضى اقساط تعهدى حاجى محمد حسين داشته بوده است اقلا قرارى در پرداخت وجه بانك كه به آن آب و تاب از صنيع الدوله گرفته بود ميبايست داده باشد و به آن درجه مخالفت نكند ، آنچه كرديم با كمك نظام السلطنه و ناصر الملك كه وزارت ماليه با او بود ، به حساب برسند بتسويهء آن امر موفقيت حاصل نشد ، امين الدوله فرمانفرما را در نتيجهء صحبت‌هاى 11 صفر در صاحبقرانيه كنار كرده است ، فرمانفرما بحكومت كرمان رفت ، امين الدوله در مزاج مظفر الدين شاه نفوذى حاصل نمود كه كسى قدرت ندارد نزد شاه از امين الدوله شكايت كند ، پدرم از ناصر الدين شاه از اراضى بيرون دروازه دولت مقدارى زير عباس‌آباد فرمان صادر كرده بود ، عبد الباقى ارباب عباس‌آباد را از دختر مستوفى الممالك زن جلال الدوله پسر ظل السلطان خريده بود و ميخواست به امين الدوله بفروشد ، اينجا هم امين الدوله پاپى ما بود ، صنيع الدوله اضطرارا بدرب خانه رفت ، از جلو اطاق دربار بايد عبور كند ، امين الدوله ديده حركت مىكند وقتى بحضور شاه ميرسد كه صنيع الدوله با حالت رقت عرايض خود را عرض ميكرده ، شاه به امين الدوله ميفرمايند حق با صنيع الدوله است اين حساب را تمام كنيد ، باز نكرد و ناصر الملك از مداخله استعفا نمود ، از رجال هيچكس علم مفيد به حال مملكت مثل صنيع الدوله نداشت و حسد ميبردند . زبان دربارىها باز شد ، در آن اوقات روز جمعه شاه امين الدوله را احضار مىكند ، ميگويند