به عباسآباد رفته است ، خلوتىها بعرض مىرسانند كه رفته است اراضى صنيع الدوله را ببرد .
عروسى محسن
محسن خان مشير الدوله با امين الدوله يك مغز در دو پوست بودند ، نظر به اين دوستى امين الدوله اسم پسرش را محسن گذارده بود و دختر محسن خان را هم براى او گرفته بود . براى استحكام رياست اجازه داد كه محسن دختر مشير الدوله را طلاق بدهد ، فخر الدوله دختر مظفر الدين شاه را براى او گرفت ، در گالرى باغ ارك عقد كنان شد ، من در آن مجلس بودم ، مشير الدوله وارد مجلس شد ، بهمهء حضار حال تأسفى دست داد ، شبها دستجات بنوبت در پارك دعوت ميشدند ، من و اخوى محمد قلى خان هم شبى دعوت داشتيم ، آخر شب همچو اتفاق افتاد كه با امين الدوله تنها مانديم ، فرمودند قدرى صحبت كنيم ، نشستيم صحبتهاى دلچسب درميان آمد ، امين الدوله بعبارات مليح بمصالح مملكت در تعالى ايران و نشر تمدن تلويح ميكرد و ما لذت ميبرديم و آرزو ميكرديم روزى اين نيات حسنه بمنصهء ظهور برسد ، پدرم حقيقت از انتخاب امين الدوله خشنود بود و انتظاراتى داشت ، اى بسا آرزو كه خاك شود ، اطوارى از امين الدوله بروز كرد كه خلاف انتظار همه بود ، بقول مايل افشار ، آن نرميش از سر ادب نيست بلغم بسيار نرم و لين است ، من نظر بصحبتهاى شب عروسى شرحى بامين الدوله نوشتم كه براى انجام نيت خير حضرت اشرف خدمتگزارى بهتر از ارادتمندان نخواهيد يافت و ما با خلوص نيت براى خدمتگزارى حاضريم ، اثرى بر آن مترتب نشد ، پيچپيچ در شهر زياد شد ، بروايت صاحب - اختيار جمعى به منزل ميرزا حسن خان شوكت كه از دوستان و محرم امين الدوله بود جرگه كردند ، بلكه برود و امين الدوله را از متابعت محسن منصرف سازد ، باصرار جماعت ميرود و زود برميگردد ، ميگويد بر امين الدوله وارد شدم ، قبل از اينكه سخنى عنوان كنم شروع كرد بذكر اوصاف محسن كه روبروى او نشسته بود كه دست من است ، چشم من است ، عقل من است ، ديدم با اين حال صحبت من مورد ندارد . حقيقت مايهء افسوس است كه از غلاف مرصع بجاى شمشير هندى تيغ چوبين درآيد ، چون با صنيع الدوله بد كرد من اين چند سطر را باكراه نوشتم ، چون ظن طرفيت و غرض ميرود ، غرض نيست افسوس است كه آنچه از او شنيده بودم او مظنون عامه بود اثرى بروز نكرد ، بلى ! مظفر الدين شاه رأى نداشت اما تابع رأى ميشد . پدرم مراقبت او را نداشت كه همهروزه حاضر دربار باشد و او اين عادت را داشت ، با كنارهگيرى پدرم تقويت او از امين الدوله ( 11 صفر ) مؤثر افتاد ، فرمانفرما بكرمان رفت بصير السلطنه را به تبريز فرستاد ، اگر امين الدوله دست بدست صنيع الدوله ميداد به بسى منظرهء گالرى كه بعدها تقسيم شد و چندى هيئت وزراء در آن تشكيل شد
اصلاحات موفق ميشد ، ما لا يدرك كله لا يترك كله ، خصوص در زمان پدرم « 1 » امين الدوله در عامه وجهه داشت و در دولت مقامى عنيف ، ندانست چه كند ، صنيع الدوله در خزانهدارى قرار داده بود حقوقات كه در آن
هامش
( 1 ) - پدرم تنها بود ، امين الدوله ميتوانست از كمك او استفاده كند .