تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
فكر ديگر خواهند كرد و كرده‌اند ، با امين الدوله در مذاكره هستند خواهد آمد مرا ميشناسد ، خواهد گفت مخبر الدوله چرا كار نكرد ، من علل را ميگويم و استفاده كند ، عرض كردم اين دقايق را كى مىفهمد ، فرمودند اگر يكنفر در چين پيدا شود مرا تصديق كند كافى است ، بهتر از آن است كه بگويند از شاه مأيوس شد استعفا كرد . در جزو نوشتجات پدرم كتابتى است كه ظاهرا ملكم خان نوشته است ، طرز عبارت از او است ، بعض آن ياد مىشود : « اشخاص تأسف دارند كه شما پير شده‌ايد ولى تأسف من در آن است كه شما خسته شده‌ايد ، قلوبى كه بغيرت و تعصب سرشته باشند پيرى ندارند ، پيرى اين نوع قلوب در خستگى و مأيوسى است ، دولت ايران بلاشك ناخوش خطرناك است و خستگى مثل شما طبيب ، دليل نهايت خطر است ، شما اولين شخص ايرانى هستيد كه باعتبار سن و كفايت ذاتى و سابقهء دولتخواهى مىتوانيد بيان حقيقت نمائيد . الى آخر » افسوس كه همه اينها شد و ثمر نبخشيد ، اشخاص امور را سطحى مىبينند و حكومت ميكنند ، وقتى ميرزا حسين خان بپدرم گفته بود تا پا روى اين قاليچه نگذارى مطلب بر تو روشن نميشود ، از دو جانب قاليچه را از زير پا ميكشند ، چندى به تزلزل ميگذرد .
خارجه بدخواه ، داخله بدراه * پشه چو پر شد بزند پيل را
صاحب اختيار مأمور شد قول استعفا از ايشان بگيرد ، با اكراه عملى قبول استعفا كردند . امين الدوله در اين وقت از پيشكارى آذربايجان آمده بود ، گمان پدرم اين بود كه امين الدوله با ايشان شورى خواهد كرد و دست بدست خواهد داد . امين الدوله آمد ، فرمانفرما ، حكيم الملك و بصير السلطنه دورش را گرفتند و گيجش كردند و معلوم شد امين الدوله آن نبود كه انتظار ميرفت ، بقول مشير الدوله ميرزا محسن خان كه دوستى فوق العاده با امين الدوله داشت ، امين الدوله چهل سال از زير پرده با ما راه ميرفت ، براى خواندن دستخط صدارت امين الدوله به تخت مرمر دعوت كرده بودند ، در رفتن پدرم از من رأى خواست ، عرض كردم امين الدوله شيفتهء فرمانفرما شد و از شما هم بازديد نكرد ، كجا برويد . نرفتند ، مخبر الملك ، اخوى حسينقلى خان ، را فرستادند . روزبروز بر پريشانى ميافزايد ، شيخ سيف الدين غالبا نزد پدرم ميآمد و از گزارشات صحبت ميكرد ، در روزهاى آخر پس از شنيدن سخنان شيخ بىاختيار برخاسته بودند و گفته بودند خداوندا ! حالا كه بهبودى براى اين مملكت مقدور نيست ، مرك كجا است ، اگر چنان كه مظنون پدرم بود ، امين الدوله گفته بود مخبر الدوله چه شد كه كار نكرد و دست بدست هم ميدادند بلاشبهه كارها بهتر ميشد و كار امين الدوله هم به آن رسوائى نميكشيد . روز 11 صفر 1315 پدرم بصاحبقرانيه رفت ، باتفاق امين الدوله شرفياب شده بودند و شرحى در خرابى اوضاع و تقويت امين الدوله بعرض رسانيده ، امين الدوله ايشان را با خودش به الهيه ميبرد و شب را ميمانند ، تا زمانيكه امين الدوله ارباب رجوع را راه مىاندازد محسن خان در خدمت ايشان بوده است ، ظاهرا ليمونادى ميخواهند ميآورند ، شب بعد از گزارشات صحبت ميكردند ، در ضمن صحبت فرمودند محسن شيشهء ليموناد را جلوى خودم باز كرد ، من از اين فرمايش توى فكر رفتم . روز 13 صفر قولنج كردند و روز جمعه 15 صفر 1315 نزديك ظهر برحمت ايزدى پيوستند ، يك دو ساعت كانه آرام گرفته ، لباس پوشيدند و به عادت هميشه روى تشك نشستند ، وقتى چشم گشودند به اطراف نظرى انداختند ، فرمودند الحمد للّه الهى شكر ، چيزى نگذشت حالشان منقلب شد ، عمو نير الملك و من در اطاق بوديم ، هيچ‌كس را زحمت نداديم تشريفات نخواستيم ، جنازه را از منزل به تكيهء خودمان سر قبر رضا قلى خان كه نزديك منزل است در خيابان اسلامبول حاليه برديم ، در جلو - خان امين الدوله ميگذشت پياده شد و مشايعت كرد ، تاريخهاى مختلف در فوت ايشان گفته شد ، حسان - العجم كه آمد مخبر الدوله ز دنيا سوى علييين ، جذبه العاقبه لا متقين طلوعى مخبر الدوله بفردوس آمد . در شعر سيد بقاهر دو مصراع تاريخ است .
يگانه معطى آفاق مخبر الدوله * به راه دوست عطا كرد جان ز قلب سليم
روز شنبه ختم در منزل گذارده شد ، چپرچىباشى از دوستان پدرم بختم آمد ، ظاهرا بينشان
خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 104 | مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )