در تلگرافخانه ريختهاند و فريادشان به فلك رسيده است . مىگويند ، نايب حسين هم عريضهء تلگرافى به شاه عرض كرده است كه ، اگر اجازه بفرمائيد ، حاضرم كه با جمع كثيرى بيايم تهران و اساس مجلس را برهم بزنم . بارى ، دو روز قبل صد نفر سرباز و پنجاه نفر سوار مأمور به دستگيرى نايب حسين شدند و به طرف كاشان حركت كردند .
ملاحظه فرمائيد وقتى كه نايب حسين نايب فراش اينگونه حركات نمايد ، ديگر الوار لرستان با آن تفنگ و فشنگ چرا نكنند ، از كى ملاحظه داشته باشند و از چه بترسند .
پيوست اول
عريضهاى كه صبح عيد اضحى از خرمآباد به آقا نوشته بوديد ، رساندم . پس از ملاحظه ، به خودم رد كردند و فرمودند ، نزد خودت باشد ، در اين باب با تو مذاكره خواهم كرد . در اين چند روزه مجال نفرمودهاند فرمايشى بفرمايند . يك طرف كسالت آقاى ميرزا حسين ، يك طرف مذاكرات دولتى و همه روزه رفتن دربار و مجلس و غيره ، يك طرف اين تلگرافات وحشتآميز و محاصره شدن حضرت اجل عالى ؛ معلوم است ديگر آقا حواس اين مذاكرات را ندارند . هرطور شده است ، همين دو روزه در اين باب تحصيل اجازه و حسن و قبح اين عمل را از حضرت اشرف روحى فداه مىنمايد ؛ بههرچه رأى مباركشان تعلق گرفت ، اطاعت خواهد شد .
پيوست دوم
در باب فوج سيلاخور دستخط شده بود كه ، در صورت امكان به عرض برساند و حضورى استدعا فرمايند فوج را به ادارهء حضرت اجل بدهند . آنچه تحقيق كرده و معلوم شد ، گويا ممكن نباشد و اگر استدعا بفرمائيد ، قبول نخواهد شد . علتش هم اين است كه كشيكچىباشى سابق و امير بهادر كه حاليه رئيس فوج است ، قسمى به شاه حالى كردهاند كه اين فوج را شاه ، حامى و پشت و پناه خودش مىداند . مىگويند ، اين عده كه تهران هستند ، همه شب در عمارت گلستان بايد حاضر باشند و هر روز كه صبح شاه آنها را حاضر نبيند ، گويا روح در بدن ندارد . حتى برهان الدوله اظهار داشت ، يك روز شاه فرمود اين برادر تو چه از جان من مىخواهد ، چرا از فوج سيلاخور دست برنمىدارد .
اين هم كه تا به حال فوج به تهران نيامده است ، اينها از خواستن مضايقه نكردهاند ؛ بشير الممالك خوشذات يا به ملاحظهء اينكه نمىتواند راه بياندازد يا به ملاحظهء اينكه بيايد تهران خرج و غيره دارد ، هر وقت از تهران زور مىآورند كه بايد فوج را بياورى ، جواب مىدهد حكومت مانع است . همينطور هم به عرض شاه مىرسانند . هر وقت حضرت اشرف فوج را مىخواهد ، حكايت احضار كردن تهران را دستاويز