كار تنگزاهد در پيش است ، صلاح در عود سرباز است . لهذا حكمى به تقى سلطان نوشتم كه چون طايفهء ديركوند جمعى مير حاجى از آبسرد عود كردهاند ، توقف تو در آنجا صورتى ندارد ، معاودت كن . حالا اين سرباز هم در اردوى زاهد حاضر باشد تا ببينيم بعدها با اين دو نفر چه بايد [ كرد ] .
سهشنبه 5 جمادى الاول 1314 قمرى
« 47 » جناب فرزند مكرم پاكت مورخهء 26 شما ، عصر رسيد ؛ از تفصيلاتى كه نوشته و مطالبى كه از خوانين لرستان اظهار داشته بوديد ، مطلع شدم . مىگويند حكومت معزول است و علاء الدوله حكمران است . من از مأموريت جناب جلالتمآب علاء الدوله دامه اقباله حالا دو ماه تمام است اطلاع دارم . منتهى ، تكاليف دولتى اقتضا نداشت كه از علت آن و نقطهء مأموريت جناب معزى اليه ، مردم و رعيت را مطلع فرمايند . اگرچه حالا هم صحيح نيست كه اظهار شود كه به چه جهت اين چهار فوج و دو عراده توپ با جناب معزى اليه روانه شده است ؛ و ليكن چون مىبينم اين مردم بدبخت به اخبار واهيه و مجعولات مردم لرستان مىخواهند خود را تمام كنند ، به ناچار مىنويسم . از روزى كه در همدان و كردستان « 48 » پارهاى اختلافات فيما بين اهالى حاصل شده ، براى انتظام آن حدود جناب معزى اليه را مأمور فرمودند كه با توپ و سرباز حركت كنند . منتهى ، صلاح دولت در اين بود كه اشتهار بدهند جناب علاء الدوله مأمور عربستان و لرستان هستند . و حالا بنابراين مردم بدبخت خود را گرفتار همه نوع سياست دولتى بكنند . همان شخص كه به آنها اطمينان داده كه ، من سوار مىدهم و مؤاخذهء دولتى را جواب مىگويم ، خودش تمام اين مسائل را مىداند و چون ديده است كه نتوانسته به سعايت در نزد من آنها را خراب و تمام كند و من به حرفهاى آنها اعتنائى نكردهام ، حالا مىخواهد در لباس دوستى اين خوانين را تمام كند . مثل اينكه ، رقعهاى به خود من نوشته بود كه در گرفتن اين خوانين همه نوع تعهدات خدمت كرده و چون من قبول نكرده و از او نپذيرفتهام ، حالا با خود آنها بناى دوستى دروغى گذاشته و به اين تدبير اسباب تمامى اين مردم را فراهم كرده است .
رقعهء والى را فرستادم كه ملاحظه كنيد و بدانيد اين بدبختهاى اجلبرگشته هم اينقدر قوهء متصرفه و شعور ندارند و عقل در سر اينها نيست كه فرضا هروقت هر حكومتى هم با چهار فوج و دو عراده توپ حاكم اين ولايت بشود ، در حالتى كه از آنها
هامش
( 47 ) - اين نامه از خرمآباد به بروجرد فرستاده شده است .
( 48 ) - جهت اطلاع از وقايع كردستان در آن زمان ، رجوع كنيد به : مردوخ كردستانى ، شيخ محمد . تاريخ مردوخ . سنندج ، كتابفروشى غريقى ، 1351 ، چ 2 ، ص 229 - 225 . نيز محض اطلاع از اتفاقات همدان و كردستان ، نگاه كنيد به : فريد الملك همدانى ، ميرزا محمد على خان . خاطرات فريد . [ به كوشش ] مسعود فريد ( قراگزلو ) . تهران ، زوار ، 1354 ، ص : 140 .