اين عمارتها كه ايشان مىكنند * اين عمارت نيست ، ويران مىكنند
« 24 » اينها راه علاج نيست ، راه لجاج است . اگر مانع نبودم ، حاجى سيد على اكبر پدر اين دو سه نفر را كه مهرهاى جعلى پاى كاغذ آورده و نوشتهاند كه « ما سيصد نفريم و تا پاى همه چيز ايستادهايم » آتش مىزد . در ميان اين تدابير ، مفاسد عظيمه بلند مىشود . حسين مسگر ، فلان شمشيرساز و فلان خباز نمىتوانند قوام الملك به شيراز بياورند و اگر آوردند نگه بدارند . به تدابير ميرزا اسماعيل بورنجانى « 25 » و ميرزا آقاى نتيجه و حسين خان كوارى « 26 » آنقدر كار خود را فاش نكنند ؛ ايشان بايد از طريق مستقيم و شاهجاده طى طريق كنند تا به منزل برسند .
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند * نگاهدار سر رشته ، تا نگه دارد
« 27 »
پيوست دوم
به واسطهء آلودگى و گرفتارى فوق الطاقه ، با هزار عيب كه ملاحظه مىشود ، اولا تكليف اين است كه بهقدر امكان در بقاى حكومت سال نو سعى كرد .
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آنقدر اى دل كه توانى بكوش
« 28 » هرگاه اين مسئله پيشرفت نكرد ، آنوقت بايد سعى كرد كه تا غرهء رمضان اين عمل در پرده باشد و اگر خداى ناخواسته ، ده روز زودتر بىپرده شد ، حساب من و سعد الملك هردو پاك است . فرامين مردم را تمام بكن زود بفرست ؛ كسانى كه پول دادهاند ، فرمان نرسد ، مطالبهء پولشان را مىكنند . آنهائى كه ندادهاند ، نمىدهند . نصير الملك پول نمىدهد ، گروى فرمان نگاه داشته است . حاجى وكيل از پول تيول پانصد تومان را جر زد ، جهت اين بود كه فرمان را در تهران تمام كرد . در فرمان هم تقديم هزار و پانصد تومان نوشته بودند . علت عمده ، اخبار محرمانه است كه از تهران به آنها مىنويسند .
در اين شهر كسى كه يقين به تغيير نداشته باشد نيست ؛ منتها اين است كه خواص صاحب ديوان هم مىدانند ، علت عمدهء تعويق قسط و فروعات هم همين است . ملاحظه بكن مثل
هامش
( 24 ) - يحتمل صورت تغيير يافتهايست از اين بيت مولانا جلال الدين :گفت هردارو كه ايشان كردهاند * آن عمارت نيست ، ويران كردهاند( 25 ) - منسوب به « بورنجان » از دهات فارس . بورنجان دهى است از دهستان حومهء بخش مركزى شهرستان كازرون . بورنجان بالا دهى است از دهستان بيضا از بخش اردكان شهرستان شيراز ، و بورنجان پائين نيز ده كوچكى است از همين بخش .
( 26 ) - منسوب به « كوار » كه يكى از دهستانهاى سهگانهء بخش سروستان شهرستان شيراز ، و نيز نام ده مركز اين دهستان مىباشد .
( 27 ) - كذا . در ديوان حافظ ( چاپ خانلرى . غزل 118 ، بيت 2 ) چنين آمده است :گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان * نگاه دار سررشته تا نگه دارد( 28 ) - كذا . در ديوان حافظ ( چاپ خانلرى . غزل 279 ، بيت 5 ) چنين آمده است :گرچه وصالش نه به كوشش دهند * هرقدر اى دل كه توانى بكوش