تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
قلم و سيف نوشتند كه در منزل دربارى حاضر شوند . همه رفتند . من هم كه قدرى ديرتر رفتم ، بالاتفاق با جناب حاجى آصف الدوله غلامرضا خان شاهسون ، وقتى رفتيم كه مردم متفرق شده و مراجعت كرده بودند . رفتيم اتاق امير بهادر . آنجا عين الدوله و مشير الدوله بودند با مشير السلطنه . در اين بين ، عضد الملك على رضا خان پسر موسى خان نوادهء قاسم خان امير كه خالوزادهء شاه شهيد است و در عهد شاه شهيد به مقامات عاليهء وزارت عدليه ، رياست صندوق عدالت ، رياست تنظيمات خيريه ، حكومت مازندران ، مهردارى ، نظارت ، و رياست قاجاريه رسيد و احترامى فوق‌العاده داشت ، آمد وارد شد . ما را هم سه نفر احضار كردند ؛ رفتيم بالاخانهء صاحبقرانيه . بعد از نطق‌هاى مصنوعى سلطنتى از حالت خودشان نسبت به رعيت و نوكر و طبقات رجال - كه اگر يكى از آن الفاظ واقعيت داشت ، در عداد سلاطين بزرگ محسوب بودند و دولت صد و سى سالهء قاجاريه بر باد نمىرفت - ما هم به قانون معموله ايران ، بلى قربانت شوم عرض كرديم . بعد گفت ، چون هرچه تكليف و اصرار كرديم كه اتابك بودجهء دولتى را جمعا خرجا اصلاح كند و اعتنائى نكرد و به اين واسطه دولت مبتلاى استقراض بزرگى شد ، ناچار فرستادم كه يا قبول اصلاح يا استعفاء ؛ استعفاء را قبول كرد . انشاء الله ترتيب صحيحى بايد براى اين كار بدهيم . چنين تصور كرده بود كه ، مردم ايران نمىدانند اين قروض به چه مصرف رسيده و طلا آلات و مسكوكات صد و سى ساله ، حتى اشياء موزه كه اندوخته از زمان فتحعلى شاه الى سنهء 1313 بود ، كجا رفته و در ظرف سه سال ، نوكرهاى گرسنهء مفلس آذربايجانى ، اين ثروت و تجمل را از كجا تحصيل كرده‌اند . بارى ، اگر بخواهم شرح احوال اين پادشاه را بدون اغراق ، بلكه قدرى هم كمتر از آنچه بوده است بنويسم ، يقين دارم بعد از سى سال ، كسى كه اين اوراق را مىخواند ، حمل به هذيان و جنون من مىكند . به زعم من ، نطفهء اين پادشاه براى اعدام و افناء دولت ايران و سلطنت قاجاريه منعقد شده است . ما سه نفر هم تعظيم كرده ، آمديم در منزل امير بهادر ناهارى خورديم . من و حاجى آصف الدوله به منزل شميرانى من كه در تجريش بود آمديم . عضد الملك به منزل حاجى امجد الدوله پسر عمويش كه در زآشيب بود رفت . عصر رفتيم قيطريه منزل اتابك معزول . او هم مشغول تهيهء رفتن و گرفتن پول از بانك روس و تفريغ حساب با مسيونوز بود . از آنجا آصف الدوله رفت به شهر . مشير الملك پسر مشير الدوله براى استرداد اشياء صدارتى كه قلمدان و شرابه و نحو ذالك است ، آمد . ميرزا عبد الكريم وثوق حضور صندوقدارش را فرستاد از شهر بياورند . وزير مختار روس و انگليس و ساير وزراى مختار به ديدن آمدند . سه روز در قيطريه بود . عيال و بنه را فرستادند شهر . من هم روزها مىرفتم . در بين صحبت ، اظهار خوش‌وقتى مىكرد . در واقع هم ، جا داشت ؛ به علت آن‌كه من مطلع بودم كه از اول دولت ، ميل شاه اين بود كه عين الدوله صدر اعظم بشود ، پيشرفت نداشت و خصوصا حكيم الملك و فرمانفرما مانع بودند و جز امير بهادر ، احدى از نوكرهاى قديمى راضى نبودند . بعد كه فرمانفرما رفت ، تمام طايفهء نظام العلمائى و حكيم الملك راضى نبودند و تصور نمىكردند كه اهل
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 315 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه