گمركات و ضرابخانه و پستخانه و بنائى را به او دادند به علاوهء درجهء وزير شوراى مخصوص . براى مشغول كردن و دلخوشى جمعى ، خواستند تشكيل مجلس عالى براى شورا بدهند . مرا و حاجى آصف الدوله و سعد الدوله و وزير مخصوص و وزير علوم را قلمداد كرده بودند . من شنيدم و هرقدر آصف الدوله و رفقا گفتند ، نپذيرفتم . رقعهء سختى به عين الدوله نوشتم كه ، اگر چنين اظهارى رسمى بكنيد ، فورا سوار مىشوم و بىاذن به عراق مىروم . من ديگر سنم اقتضاى نوكرى ندارد . تا پانزده روز هم به منزل شخصى عين الدوله كه سهل است ، به دربار هم نرفتم . بعد از چند روز ديگر ، عين الدوله رقعهاى پرچم و خم و تزوير و تقلب نوشت . چون روزهاى جمعه پيش از طلوع آفتاب به زيارت بقعهء متبركهء شاهزاده عبد العظيم مىآمد و من هم مداومت شبهاى جمعه داشتم ، در آنجا آمد به مقبرهء پدرم و عمويم كه حالا مدفن سعد الملك هم آنجا است ، به اصرار مرا همراه برداشت و در كالسكهء خودش نشاند و به شهر آورد . در طى راه ، مهربانىها و خواهش كرد كه ، چون شما با پدرم دوست بودهايد ، خواهش دارم در امور دولتى آنچه به نظرتان مىرسد ، به من بگوئيد . من گفتم ، شما حاجت به تعليم نداريد . چند چيز در شما هست كه امين السلطان نداشت . اول ، استيلائى در مزاج شاه و اطمينان و حب مفرط شاه به شما و تسلط بر اجزاء ترك شاه و محرميت در هرموقع به شاه .
دوم ، سحرخيزى كه از طلوع فجر براى كار حاضريد . سوم ، امساك و عقل معاش .
با اين حالت ، هرچه اسباب خرابى او شد ، مكن و آنچه او نكرد ، بكن . اين مجلس افتتاح مراوده شد . هر روز كه نمىرفتم ، حاجى آصف الدوله و وزير مخصوص را با تلفن احوالپرسى و احضار مىكرد و مرا با رقعه . تا در ماه رمضان كه بناى سفر قم شد ، مرا و حاجى آصف الدوله را براى ملازمت ركاب خبر كرد . گفتم ، چون وزير مخصوص پريشان است و تهيهء سفر ندارد ، او را هم دعوت بكن ، در منزل خودم او را پذيرائى مىكنم . رقعهاى نوشت كه ، بايد بيائى ، در منزل خودم هم ميهمانى . قوام الدوله هم كه مغضوب و مردود بود ، عريضه نوشت و خواهش آمدن كرد ؛ پذيرفتند .
رمضان از شهر حركت شد . منزل اول كهريزك بود ، دوم حسنآباد . ما در حسنآباد رسيديم . قرار داديم چادر مرا و حاجى آصف الدوله را يك جا مىزدند .
قوام الدوله هم نزديك منزل مىكرد . از حسنآباد به قلعهء محمد على خان و از آنجا به علىآباد و از آنجا به منظريه و از آنجا به قم . در عرض راه ، ما همراه شاه نمىرفتيم .
وزير مخصوص در كالسكهء من بود با حاجى آصف الدوله . روزه را هم افطار مىكرديم .
در قم حاجى آصف الدوله خانهء ملكى موروثى داشت . من در كنار خيابان ، خانهاى اجاره كرده بودم . شبها بعد از افطار ، نزد عين الدوله مىرفتيم و تا ساعت چهار آنجا بوديم .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٣١٧