تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
به من و شاهنشاه ايران بىاحترامى گشته است كه من نمىتوانم در اين پايتخت بمانم و براى عرض مرخصى شرفيابى را مستدعى گشتم . « چه اتفاق سوئى است كه شما را بدين مقام آورده است ؟ » جناب وزيرمختار كاغذ مارشال كان‌ربر را به نظر امپراتور رسانيد . ناپلئون سوم قاه‌قاه خنديده و گفت : « ژنرال كان ربر يك كهنه سرباز است و از نزاكت ديپلوماسى بىاطلاع . ساعتى نخواهد گذشت كه به ترضيه خاطر حاضر خواهد گشت و پولهاى عيدى طلا را به منت قبول خواهد نمود . در صورتىكه شما از طرف پادشاه ايران عيدى طلا مىدهيد امپراتور فرانسه با پرنس امپريال به سفارت ايران خواهد آمد و اخذ عيدى خواهد نمود . اين حركت ژنرال كان‌ربر بر شما برنخورد . امپراتور جبران خواهد نمود . البته به سفارت خانهء خود مراجعت نموده از واردين پذيرايى نماييد و منتظر حضور ما در سالن خود باشيد . » و دست خود را به سوى نمايندهء ايران دراز كرد و پس از مصافحه ، هيئت سفارت مرخص شدند . هنوز ساعتى از مراجعت حسنعلى خان به سفارت نگذشته بود كه پيشخدمت اعلان حضور ژنرال كان‌ربر را به سفارت ايران نمود و وارد سالن شد . اين‌بار سفير ايران از احترامات فوق العاده نسبت به او بكاست و مارشال به زبان ادب عذر رفتار و نوشتهء خود را خواسته خواهش استرداد عيديها را نمود و بدون تشريفات پولهاى طلاى عيدى را دريافت نمود و رفت . يك ساعت به غروب مانده همان روز دربان از طبقهء پايين سفارت خبر داد كه كوكبهء امپراتور در آن كوچه هويدا گرديده و جناب سفير فورا با اتباع سفارت به درب جلو عمارت ايستاده و شخص وزيرمختار به درب كالسكه شتافته امپراتور ناپلئون سوم را استقبال نموده ، پس از مصافحه ، والاحضرت پرنس امپريال را به سينه چسبانده از پله‌هاى سفارت صعود نمودند و در تعقيب ، ناپلئون سوم وارد سالن شد و در كرسى بزرگ جلوس نمود و اظهار تلطف نسبت به يكان‌يكان اعضاى سفارت فرمودند . چيزى كه به نظر ايشان بسيار غريب آمد سينى شيرينى ايرانى بود كه يك بشقاب پشمك و يك بشقاب باقلوا در آن قرار داشت . نمايندهء ايران آن پادشاه را دعوت به تغيير ذائقه نمود و امپراتور با منتهاى تعجب اظهار داشت : « من گمان