با لباسهاى ايرانى خود و صاحبمنصبان ملبس و سواره ( اسب سوارى خودشان به زين و يراق فيروزج و يا مرصع مزين بود و اسب مستشار و نايب اول و مابقى مرصع و سايرين داراى يراق تيپ طلا ) به گردش در پاريس مىپرداخت .
حالا بايد به فرنگ رفت و حال سفرا و سفارتخانهها را ديد . با دزديها و تقلبها از وجوه تحصيل محصلين .
بر جاى رطل و جام مى گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغ است و زغن
از بزرگيهاى اين مرد نامى كه براى اطلاع اشخاص غيرتمند ايرانى به قلم آوردن آن را لازم دانسته - خود شاهد واقعه بودم - اين است كه در روز عيد نوروز ، همهساله در سالن سفارت خودش جلوس نموده ، در روى ميز مقابل خود يك سينى نقره مملو از شاهى و اشرفى سكهء ايران كه هرچند عدد شاهى سفيد با دوهزارى زرد يا پنجهزارى زرد در كاغذهاى ملون به رنگهاى مختلف پيچيده شده بود قرار مىداد كه در حضور ايشان به واردين بهنام دولت شاهنشاهى ايران علىقدر مراتبهم از آن بسته پولهاى كاغذ پيچيده شده داده مىشد . عيدى اشخاص بزرگ مثل مشيران ، سرداران بزرگ نظامى و سفراى كبار و كسانى را كه از طرف دولت و ملت فرانسه و ساير كورديپلوماتيك براى ديدن و تبريك مىآمدند ، بودند . بايستى نظر آقاى مترجم در سينى طلايى كه در وسط آن يك نعلبكى بلور كه در ميان آن يك اشرفى يا پنجهزارى زرد گذارده شده بود در دست گيرد و حاجى محسن خان مستشار در جلو نظر آقا وارد سالن شوند و جناب سفير از جاى برخاسته بدين مضمون نطق مىنمود :
« از طرف اعليحضرت متبوع مفخم خود شاهنشاه ايران بر حسب عادت دو هزار و پانصدساله ، اين اشرفى را به شما عيدى مىدهم » و آنوقت حاجى محسن خان ترجمه نموده و نظر آقا سينى طلا را در روى دست مقابل وزيرمختار مىگرفت و معظمله نعلبكى بلور را برداشته به تازهوارد مىداد . البته خوانندهء محترم ملتفت شكوه اين مراسم مىشود .
در روز نوروز سال 1866 ميلادى مارشال كانربر « 1 » افسر معروف فرانسه كه
هامش
( 1 ) -Marechal Canrobert